به جهت کاری با اتوبوس به یکی از شهرهای کویری رفتم. آنچه مرا شگفت زده کرد این بود که هنگام توقف اتوبوس در میان راه، کمک راننده فریاد زد: ناهار نماز. و اگر شب بود مطمئنا می گفت: شام نماز و یا: غذا نماز. در هر صورت نماز را بعد از نام وعده غذایی می برد. البته این مقوله ای مستقل است که باید به صورت گسترده به آن پرداخت که چرا اول غذا و بعد نماز؟!! البته در کنار اتوبوس پر، نمازخانه خالی بود.
در راه به قم رسیدم. برای زیارت به حرم مشرف شدم. این پست را از کنار مرقد حضرت معصومه – علیها السلام – تقدیم می کنم. راستی می دانید حضرت معصومه برادر حضرت رضا هستند؟!! (البته نه ظاهرا؛ توضيح هايي دارد كه ارائه خواهم كرد). پس چرا کم و کمتر به زیارت ایشان می رویم؟
در ادامه قسمت قبلی "نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام" این پست را تقدیم می کنم.
جلد سوم
ــ مقصود ما در اين كتاب فهم حقيقت مسائل است نه آنكه خصم را ملزم كنيم. (ص 71)
ــ اگر قدر اين كتاب را بدانى به حقيقت يقين برمىخورى يكى از رفقا مىگفت كه نقص اين كتاب تو آن است كه آن را «ارشاد العوام» نام گذاردهاى و اگر علتش را مىدانست اين خيال را هم نمىكرد زيرا كه ما جميع كسانى را كه به حقيقت حكمت فايز نشدهاند عوام مىدانيم اى بسا ملا كه عامى است چرا كه اگر عربى دانستن كسى را عالم مىكرد و از عوامى بيرون مىآورد بايستى قاطرچىهاى عرب همه علما باشند حاشا علم نورى است كه خدا در دل هركس كه دوست مىدارد مىاندازد. (ص 83)
ــ بيا و آن معرفت كه تو را به آن تكليف كردهاند پيدا كن و غالب مردم الى الان ندانستهاند براى چه خلقت شدهاند و از كجا آمدهاند و چرا آمدهاند و به كجا مىروند و فهم عوام و خواص از اين مطلب ناقص است و به اين مقام نرسد مگر خواص خواص و چنين مطلبى كه به آن نرسد مگر خواص خواص نمىدانم چگونه در اين كتاب عاميانه بنويسم و آن را به دل عوام داخل كنم من استمداد مىخواهم از خداوند كه به من زبان آسانى مرحمت كند تا بگويم و تو هم استمداد بجو از خداوند كه گوش شنوايى به تو انعام فرمايد و الاّ:
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش (ص 93)
ــ اگر در اين عبارتهاى عاميانه من تدبر كنى امور عظيمه مشاهده خواهى كرد و مقامات بلند خواهى مشاهده نمود. (ص 98)
ــ بفهم چه مىگويم و چه مطالب عاليه را به الفاظ كم حكيمانه و مثلهاى نغز عالمانه بيان مىكنم شايد داخل شوى به آنجا كه ما داخل شديم و بيرون روى از آنجا كه ما بيرون رفتيم و اگر شعور خود را جمع نمايى از هر كلمه از اين كتاب كه در نظر سست و عاميانه مىنمايد مطالب حكيمانه بلند خواهى فهميد. (ص 101)
ــ پس اگر قدر كتاب ما را بدانى مىفهمى كه اين كتاب چقدر عزيز است و بايد او را محافظت و مواظبت كرد چرا كه حاصل كننده غايت ايجاد است در وجود مردم و وجودهاى بىحاصل را به حاصل مىآورد و ثمره ايجاد را در آنها آشكار مىكند. (ص 104)
ــ حال اگر انصاف دهى قدر اين كتاب ما را خواهى دانست كه چه منتها خدا بر خلق عجم نگذارده است بعد از اين كتاب بارى الحمدلله رب العالمين كه بر دست ما جارى شد اميد است كه بپذيرد و پسند حضرتش افتد ان شاء اللّه. (ص 128)
ــ اگر بفهمى مىدانى كه خدا چقدر منت به اين كتاب بر سر خلق دارد و له الحمد و المن و الشكر الحمد لله رب العالمين كه بر دست اين فقير بىبضاعت جارى مىفرمايد اين هم منتى عظيم بر سر اين اثيم است الحمد لله رب العالمين. (آخر ص 157)
ــ اگر به خصوصيات الفاظم رسيده باشى و اشارات كلامم را درك كرده باشى حرفهاى من اگرچه عاميانه به نظر مىآيد و شايد در نظر بعضى تكرار بىحاصل آيد ولى حكما مىفهمند كه در هر كلمه چه گذاردهام و اشاره به كدام آيه و كدام حديث و كدام مطلب است. (ص 160)
ــ اگر بفهمى اين حرفهاى عاميانه مرا كه از عين حكمت است مطلبهاى بزرگ بزرگ خواهى فهميد. (ص 162)
ــ حال ببين كه مردم چقدر به ما ظلم مىكنند بلكه چقدر به خود ظلم مىكنند كه از ما اعراض مىكنند و ببين كه قدر اين كتاب چيست و چقدر بايد كه اين كتاب را عزيز داشت و به خواندن آن مداومت كرد بارى الحمدللّه الذى منّ على عبده الضعيف بهذا الفضل العظيم الشريف و الحمدللّه الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه. (ص 245)
ــ اگر به عبرت در اين كتاب نظر كنى مىفهمى كه ما هم حرارت مطالب را به تدريج ظاهر مىكنيم تا مردم انس گيرند و وحشت نكنند. (ص 278)
ــ نمىدانم از حكمتها لذت مىبرى يا نه و از اين زبان عاميانه عجب مىكنى يا نه كه يك كتاب سخن را در يك صفحه به زبان عاميانه مىنويسم. (ص 375)
ــ و مىگويم الحمدللّه رب العالمين كه اين بنده اثيم كريم بن ابراهيم را توفيق انعام فرمود تا اينكه اين مجلد را هم بر حسب دلخواه تمام كردم و به قدر فهم عوام اظهار فضايل آل محمد را عليهم السلام نمودم و عذرخواهم از صاحبان املا و انشا و فصحا و بلغا كه اگر به طول كلامى يا قصر مقالى برخورند يا عبارات عاميانه در اين كتاب بينند نكته نگيرند كه تعمد كردم به نهايت وضوح به جهت عوام و صلى اللّه على محمد و آله الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين. (ص 427)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Abstract
A new insight into the book “Ershad-ol-Awam” (part ۱۳) . In this part we will point to some conceptual and attractive aspects of the book “Ershad-ol-Awam” written by M.K. Kermani.