نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام (10) - ویژه نامه به مناسبت  امروز 1 ربیع الثانی

امروز - چهارشنبه- سالروز پایان نگارش جلد چهارم ارشاد العوام

مبارک باد

نمونه‏اى از گستردگى مطالب ارشاد العوام؛ اشاره به رشته های علمی

تمام پديده‏هاى هستى، نشانه‏ى صفات كماليه‏ى حق تعالى است و هر كدام به جهتى از عظمت الهى دلالت دارند. با انديشه در آفرينش هر كدام، وجود آفريننده اثبات مى‏شود. در زمان حاضر، علم روز به بررسى اين پديدها و شاهكارهاى خلقت پرداخته و به كشف رازهاى وجودى آنها مى‏انديشد. و چنان نظم، انتظام، تعادل، تكامل و حركت پديدهها از درون جهان سرچشمه مى‏گيرد كه «دانشمندان مادى، فريب دريافت‏هاى علمى خود را خورده و به آنها مغرور گرديده‏اند» [1] و در مقابل آنها، معتقدين به خدا در مقام سرزنش و نكوهش مادّى‏گرايى برآمده‏اند.

يكى از ويژگى‏هاى كتاب مبارك ارشاد العوام، بررسى اين پديده‏ها برابر با موازين شرعى است.

بخش قابل توجه‏اى از نتايج نظرى و تجربى دانشمندان امروزى، ارائه نظريه‏ها در قالب «فرضيه» است و هرگز در نزد آنها اين فرضيه‏ها كاملا به اثبات نرسيده است. هر روز و هر ساعت در انتظار يقينى شدن يكى از فرضيه‏هاى خود هستند. اما آنچه اولياى خدا بيان مى‏فرمايند، گذشته از آن كه يقينى است، سبب افزايش درك، فهم و بصيرت صحيح مى‏باشد.

چون كتاب ارشاد العوام از فرمايش‏هاى معصومين عليهم‏السلام كسب فيض مى‏كند، در نتيجه اين مهمّ در آن رعايت شده و نظريه‏هاى علمى مطرح شده در اين كتاب كاملاً مصون از لغزش‏هاى بشر ناقص است. اين جهت را نيز بايد در ميان تمام ويژگى‏هاى اين كتاب مستطاب در نظر داشت. البته هميشه اشكال، ايراد، ابهام و تهمت‏ها بوده و هست و خواهد بود. و از جمله‏ى اشكال‏ها، كيفيت مطرح شدن نظريه‏هاى علمى در اين كتاب است. آنچه امروزه با آن روبرو هستيم، موج چالش‏هاى آماتورى و غير حرفه‏اى برخى منتقدين است كه به جان اين كتاب و امثال آن افتاده. قبل از پرداختن به انواع نظريه‏هاى علمى در اين كتاب، توجه به چند نكته ضرورى است.

چنان كه ذكر شد، نظريه‏هاى علمى اشخاصى را مغرور كرده به گونه‏اى كه – به تعبيرى - آن نظريه‏ها را وحى منزَل مى‏دانند و هرگز آمادگى براى شنيدن خلاف آن را ندارند. اين گروه از اشخاص افرادى متعصب، خشك و در حقيقت دور از هرگونه منطق انسانى و ايمانى هستند. در مقابل اين اشخاص، گروهى هستند كه نظريه‏ها و فرضيه‏ها را در حدّ «فرضيه بودنِ» آن حفظ كرده‏اند و آمادگى هرگونه تغييرى را دارند.

نيازى به ذكر نيست كه برخى از نظريه‏هاى علمى مشايخ عظام - اعلى اللّه مقامهم – با نظريه‏هايى كه امروزه در ميان دانشمندان علوم طبيعى مطرح است اختلاف و گاهى مغايرت دارد. اين اختلاف و تغاير، از ديدگاه مشايخ عظام سرچشمه مى‏گيرد. آنچه را كه مشايخ عظام در علوم طبيعى مطرح مى‏فرمايند، منطبق با مبانى دينى و جداى از آن نيست. يك دانشمند علوم طبيعى نوعى، صرفا بر اساس يافته‏هاى خود نمى‏تواند بر نظريه‏هاى مشايخ ايراد بگيرد زيرا در علوم طبيعى برخى از نظريه‏ها در حد فرضيه است و هرگز نمى‏توان بر آن بتّ و حتم كرد. نكته‏ى قابل توجه در نظريه‏هاى مشايخ عظام، آميختن نظريه‏هاى علوم طبيعى با مبانى حكمت است. كمتر يافت مى‏شود كه مشايخ عظام در هنگام توضيح و تفسير پديده‏هاى هستى از حقيقت و سرّ آنها يادى نكنند. و همين نكته سبب شده است كه نظريه‏هاى ايشان ويژه‏ى ايشان باشد. و منتقدين اين ويژگى را «نقص» انگاشته و آن را تمسخر مى‏كنند. به اين نمونه توجه فرماييد:

«معنى اعتدال آن است كه هيچ جهت بر او غالب نباشد از صفت‏هاى ضد هم مثلاً گرمى ضد سردى است بايد نه گرم باشد و نه سرد و ترى ضد خشكى است پس بايد نه تر باشد و نه خشك پس چون‏كه مزاج مردم يا گرم است يا سرد يا تر است يا خشك و همه كج مى‏باشند و به يك طرف افتاده‏اند و از آن جهت مناسبت با كسى كه خالق سردى و گرمى و ترى و خشكى است و از شباهت به آن‏ها پاك است ندارند آن‏ها نمى‏توانند كه از خالق آن‏ها فيض‏ياب شوند مگر كسى كه نهايت اعتدال دارد كه آن هم مزاجش نه سرد است و نه گرم و نه تر است و نه خشك كه چنين كسى شبيه‏ترين خلق است به مبدأ (مبدء ن‏خ) فياض و قابل‏ترين خلق است از براى فيض‏يابى از خدا و چنين كسى برگزيده خدا مى‏شود نه آن‏ها كه به يك طرف افتاده‏اند و حكم گرمى يا سردى يا ترى يا خشكى بر او غالب نباشد و هيچ طبعى او را تسخير نكرده باشد و مطيع هيچ طبعى نشده باد تا او مسخر طبع نباشد و مسخر خدا شود». [2]

در اين عبارات آميختن حكمت و اومانيسم [3] (از ديدگاه فيزيولوژى و روانى) كاملاً محسوس است. اما اين انسان شناسى، انسان شناسى راستين و خدايى است، چراكه در علم روز فقط گرما و سرماى جسمانى ثابت شده است و گرما و سرماى روح و روان، در حد فرضيه است و اين عبارت‏ها از نظر علم روز كمى عجيب به نظر مى‏آيد، اما حقيقت اين است كه اين عبارت‏ها و امثال آنها، بيان‏گر حقيقت و باطن امور است و همان مسئله‏ى آميختن حكمت با نظريه‏هاى علمى، آن را در نزد اذهان امروزى عجيب مى‏نماياند.

در اين ميان، بعضى از نظريه‏هاى مشايخ عظام با نظريه‏هاى امروز «مغايرت» دارد. و البته اين تغاير گذشته از آن كه از ديدگاه ويژه‏ى ايشان نسبت به مسائل است، ممكن است جهت‏هاى ديگرى هم داشته باشد. از جمله جوّ علمى حاكم در آن زمان و فرضيه‏هاى ثابت شده و يا قوى شده در نزد اذهان انديشمندان و دانشمندان اسلامى. و يا اِعمال نظر طبق يك نظريه‏ى اسلامى؛ اگرچه با ديگر نظريه‏ها مغايرت داشته باشد. و ديگر لوازمى كه سبب شده است كه فرمايشى ويژه داشته باشند.

با توجه به اين نكته‏ها، شخص منصف است كه پا بر فطرت ايمانى خود نگذارده و با چشم باز به مسائل مى‏نگرد. اينك بخشى از اين‏گونه موارد ذكر شده در كتاب «ارشاد العوام» را يادآور مى‏شويم.

اشاره به: آپولوژى (عبرت آموزى و پند گيرى) [4]

ــ اگر درست به نظر عبرت بنگرى متشخصين و صاحبان مال اين دنيا تعبشان بيش از همه‏كس مى‏باشد و نه شب خواب به راحت دارند و نه روز آرام از ترس دشمن و حرص بر تحصيل دنيا و عزت آب خوش از گلوى ايشان فرو نمى‏رود بلكه تعب ايشان بيش از ساير خلق است پس خدا از آن بزرگ‏تر است كه اين‏گونه نعمت ثمره خلق او باشد. [5]

اشاره به: امبريولوژى [6] (جنين شناسى)

ــ هريك از آن‏ها در ظلمات شكم و ظلمات رحم چه‏گونه درست خلقت مى‏شوند و يا در تخم آن‏ها صورت مى‏گيرند به چه رنگ‏ها و شكل‏ها و اعضاها كه عقل جميع عاقلان و فهم جميع عالمان در آن حيران است كه اگر بخواهيم شرح حال هريك را بكنيم كتاب‏ها نوشته مى‏شود و آخر به انجام نخواهد رسيد چنانكه يافتى و هم‏چنين نمى‏بينى انسان را كه از همه عجيب‏تر و غريب‏تر است و چه‏گونه در آن سه ظلمات كه ظلمات شكم و ظلمات رحم و ظلمات مشيمه كه به اصطلاح اين زمان جفت مى‏گويند باشد خلقت مى‏شود با اعضاى درست و رگ‏ها و پى‏ها و استخوان‏ها و پرده‏ها و مغزها و دل و جگر و معده و شش و روده‏ها و چشم و گوش و زبان و بينى و قوه‏ها و هوش‏ها هريك در جاى خود به طورى كه ضرور است و لازم است گذارده و چه‏گونه حركت مى‏كند و ادراك مى‏نمايد و قوه‏ها دارد و شهوت‏ها و هواها و هوس‏ها و خيال‏ها و طبيعت‏ها دارد و چه صنعت‏ها از او برمى‏آيد كه اگر كسى تا قيامت بيان كند صدهزار يك آن را بيان نمى‏توان نمود چرا كه هر بيانى يكى از عجيب‏هاى خلقت‏هاى او است. [7]

ــ و از اين است كه طبيبان مى‏گويند اول عضوى كه به حركت درمى‏آيد در شكم مادر و زنده مى‏شود دل است و آخر عضوى كه از حركت مى‏افتد در وقت مردن دل است. [8]

ــ هركس آن‏جا است كه روز اول خاك آن را از آن‏جا برداشته باشند زيرا كه نطفه مرد خشك است و نطفه زن سرد و تر و اين دو با هم ضدند و الفت نگيرند پس خدا امر مى‏كند ملكى را كه قبضه خاكى مى‏گيرد و با اين دو مخلوط مى‏كند پس خاك سرد و خشك است از راه خشكى مناسب نطفه مرد است از راه سردى مناسب نطفه زن پس آن دو را به هم متصل مى‏كند و واسطه مى‏شود و از هر جا كه آن خاك را برداشته‏اند انسان دايم ميل بدان‏جا كند و عاقبت در آن‏جا دفن شود پس مقام نطفه پدر مقام بدن را دارد و مقام عقل دارد براى بدن و مقام نطفه مادر مقام صورت و نفس را مقام آن خاك مقام طبع و جسد را دارد كه مناسب هر دو است و هر دو را يك‏جا جمع مى‏كند و به هم در خودش الفت مى‏دهد پس آن خاك خودش قبر عقل و نفس باشد و هر دو در آن مدفون شده‏اند و خود آن خاك از جهت صورت و اعمال و افعال قبر جهت ماده و حقيقت آن است ... [9]

اشاره به: برگسونيسم (درون بينى يا درك مستقيم؛ الهام) [10]

...............

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Abstract

This article is a new insight into the book “Ershad-ol-Awam” written by M.K. Kermani. In this writing we will consider the subjects of the book as related to different branches of science.
ادامه نوشته

نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام (9)

تفسير و ظاهر قرآن

مراجعه ای – هر چند کوتاه – به ابتدای جلد اول کتاب ارشاد العوام داشته باشید!. در همان ابتدا با ترجمه ی سوره ی "حمد" روبرو می شوید. كتاب ارشادالعوام، با ترجمه‏ى فاتحة الكتاب (سوره حمد) شروع شده است و كنايه از آن است كه مطالب آن، مقتبس از قرآن كريم است.

فاتحه الكتاب (سوره حمد) سبع المثانى ناميده شده (سبع به معنی هفت و مثانی یعنی دو برابر) كه به تعينات چهارده گانه ى محمد و آل محمد - عليهم السلام - اشاره دارد. (7 ضربدر 2) و اين نكته، چند مطلب را بيان مى‏كند:

الف. انوار مقدسه آل محمد عليهم السلام در تمام كتاب مواج است.

ب. چون قرآن كه كتاب تدوين (جمع آوری شده) است مطابق با كتاب تكوين (عالَم) مى‏باشد، تمام حروف و كلمات و عبارات اين كتاب مبارك، هماهنگ تكوين و ظهور كتابتى آن بزرگواران عليهم السلام در عرصه ى حروف و كلمات زبان فارسى است.

ج. در چند جاى اين كتاب، بر فضيلت قرائت آن بر قرآن عربى براى فارسى‏زبانانى كه معانى زبان عربى را درنمى يابند تأكيد شده است. در اين قسمت، نمونه اى از فرمايشات مصنف گرامى اعلى الله مقامه را - در اين باره - يادآور مى‏شويم:

بر من است كه در اين كتاب از علم و نصح كوتاهى نكنم ديگر شما خوانندگان خود دانيد.واللّه اگر اين مسلمانان انصاف دهند و مايل به نجات جان خود باشند مى‏فهمند كه خواندن اين كتاب واجب است و ثواب خواندن آن از قرآن بيشتر است از اين جهت كه قرآن را نمى‏فهمند و ثوابشان همان محض حفظ حروف است و بر علم و ايمان ايشان مطلقاً چيزى نمى‏افزايد و اين كتاب بر علم و ايمان ايشان مى‏افزايد و شرح قرآن را براى ايشان مى‏نمايد اما كسى كه قرآن را بفهمد و بخواند البته هزار هزار مرتبه بلكه بلانسبت ثواب قرآن بيشتر است و محل سخن نيست لكن براى عوام ثواب اين بيشتر و لازم‏تر است نشنيده‏اى كه فرمودند كه يك ساعت در مجلس عالم نشستن ثواب دوازده هزار ختم قرآن دارد و اين كتاب مجلس عالم است براى متعلمان و چگونه مجلسى و نه هركس عربى دانست قرآن را مى‏فهمد پس اين كتاب براى عوام عجم و طلاب همه ثوابش بيشتر است و اگر گويم لازم است ايشان را كه هر روز قدرى از آن را بخوانند بعيد نگفته‏ام چرا كه فرمودند طلب العلم فريضة على كل حال يعنى طلب علم در هر حال واجب است و خواندن اين كتاب حق طلب علم است. (جلد چهارم)

رفع شبهه

ممكن است شخصى شبهه‏اى بسازد كه: بنابراين ارشاد العوام چون باطن قرآن است بر اين قرآن عربى فضيلت دارد و حتى جايز است كه ارشاد را بر روى قرآن قرار داد.

در جواب بايد گفت: ارشاد العوام بيانگر حقيقت و علوم باطنى قرآن است ولى دليل افضليت آن نيست؛ چرا كه در كتاب ارشاد فقط باطن قرآن ذكر شده است و حال آن كه در همين قرآن ظاهرى عربى، هم ظاهر قرآن موجود است و هم ظاهر ظاهر و هم باطن و هم باطن باطن و هم تأويل آن. پس این شبهه صحیح نیست.

بيان دين و شريعت در اين كتاب

اين كتاب مبارك، درباره‏ى بعد حقيقت دين (اعتقادات) تصنيف شده است. (چنان كه خود مصنف مى‏فرمايد: مقصود ما از اين كتاب، معرفت حقايق امور اعتقاديه است) (جلد اول).

نكته‏اى دقيق آن‏كه در كنار مطالب بُعد حقیقت دين (اعتقادات) - كه اصل تصنيف اين كتاب براى اين جهت بوده است - مى‏توان كليات دو بُعد ديگر يعنى بعد طریقت (اخلاقیات) و بعد شریعت (احکام) را نيز در اين كتاب يافت. كليات اخلاق، كليات عمل به شريعت و احكام عملى در اين كتاب بيان شده است. و گذشته از اين مطلب، بعضى از فروع و احكام را نيز مى‏توان درلابه لاى مطالب اين كتاب يافت.

كامل دين مولاى بزرگوار (اعلى اللّه مقامه) در توضيح موقعيت اين كتاب مى‏فرمايند: (كتاب مستطاب ارشاد مونسى است از هر وحشتى و علمى است در دين از هر جهلى و ذكرى است از هر غفلتى و يقينى است از هر شكى و حكمتى است از هر سفهى و حَكَمى است در هر اختلافى رفع مى‏كند از دين تحريف غالين و انتحال مبطلين و تأويل جاهلين را و عروة الوثقى است لا انفصام لها بين اللّه و حججه و بريّته). [1]


[1]- الرسائل 5، ص 267

ادامه دارد

بررسی تخصصی یکی از مباحث مهم تاریخی - فقهی

خلاصه نصوص منزوحات بئر

مطابقه: كفايةالمسائل، الجامع، الفقه (كتاب الطهاره)

یکی از ابتدایی ترین بحث های مطرح شده در کتاب الطهارة در هر کتابی از کتب فقهیه؛ اشاره به بحث منزوحات بئر است. یکی از بررسی های من در ابتدای شروع کتاب شرح لمعه، به دست آوردن مطابقه ای با جزئیات کامل بود (برای استفاده ی آسان تر از بحث های متفرقه که در این باره ذکر شده است).

در ابتدا بررسی ای جزئی انجام دادم البته با توجه به کتاب محور که شرح لمعه بود ولی پس از آن که به جمع بندی مباحث کتاب الطهارهِ شرح لمعه پرداختم، به خاطرم رسید که این بحث را با توجه به کتاب های مشایخ عظام جمع بندی کنم تا همه ی عزیزانی که خواهان این بحث به طور کامل هستند و از طرفی حوصله ی (!) خواندن این مباحث را حتی در کتاب "کفایة المسائل" ندارند، به این بررسی رجوع کرده و به تمام احادیث در این باره دسترسی داشته باشند. در این بررسی به کتاب گرانسنگ "فصل الخطاب کبیر" نیز رجوع شده است. به توجه های زیر توجه کنید که با توجه به آن، راحت تر مطابقه سه کتاب فوق الذکر را در می یابید.

توجه: 1. كتاب اصلى كه بر مبناى آن مطابقه انجام شد، كفايةالمسائل است.

2. عبارت هاى ميان ( ) در جامع ذكر شده است.و در كفايه ذكر نشده.

3. عبارت هاى ميان - - در جامع ذكر نشده است. و در كفايه ذكر شده.

4. عبارت هاى ميان » « در الفقه ذكر شده است.و در كفايه ذكر نشده.

5. عبارت در میان * * معنا كردن با توجه به لغت و استعمال عرب است.

6. اين مقادير، بعد از بيرون آوردن عين نجاست از چاه (در صورت امكان) انجام مى‏شود.

7 . همه‏ى مقادير در كتاب الفقه ذكر شده است.

خلاصه نصوص منزوحات بئر:

تحريك‏آب= (سام‏ابرص (قورباغه بزرگ، نوعى سوسمار)).

1 دلو= گنجشك، پوست قورباغه، بول كودكِ (*دوساله*).

2 دلو= مرغ خانگى (و امثال آن)، موش.

چنددلو= (چيز كوچكِ نجس، قطره‏هاى بول، خون، سگ، گربه، چهارپا، خنزير، پرنده‏اى كه در چاه بميرد، خون دماغ، كبوتر يا مرغ *خانگى* ذبح‏شده و اقل جمع دو دلو است)، »موش، مرغ خانگى«.

3 دلو= قورباغه، »مرغِ *خانگى*«.

5 دلو= زنده بيرون آمدن سگ »يا موت آن اگر پاره پاره نشده باشد، گربه در صورت عدم تفسخ و در روايتى بدون قيد تفسخ، موش پاره پاره نشده، مرغ خانگى«.

7 دلو= وارد شدن جنب، قورباغه‏ى بادكرده، (حيوان مابين گربه و گوسفند، سام ابرصِ بادكرده)، گربه و گوسفند »و شبيه آن« و سگ و خنزير وقتى زنده بيرون آيند، »دابّه‏ى صغيره، موش و شبيه آن و در روايتى وقتى پاره پاره شد، بول كودك فطيم، مرغ خانگى«.

9 دلو= گوسفند.

10 دلو= عذره‏ى انسان، -گوسفند-، »عقرب«.

20 دلو= قطره‏ى خمر، ميت، گوشت خنزير، موشِ متفسّح، »سگ و شبيه آن، قطره‏ى خون، گربه«.

30 دلو= آب باران مخلوط با بول، عذره و فضله‏ى سگ، گوسفند سربريده كه هنوز از رگ‏هايش خون بيرون مى‏آيد، (بول و پشكل چارپايان)، »سگ و شبيه آن، قطره‏ى خمر، قطره‏ى خون، گربه، قطره هاى بول«.

40 دلو= عذره‏ى حل شده‏ى انسان، »سگ و شبيه آن، گربه، موش در صورت عدم فساد، افتادن بول به طور مطلق«.

50 دلو= »عذره‏ى حل شده‏ى انسان«.

70 دلو= مرده انسان.

100دلو= جيفه ‏گنديده.

يك‏كُرّ= شتر و الاغ مرده.

تمام‏آب= گاوِ* نر*(و شبيه آن) »مانند گاوِ *ماده*، شتر، گوشت خنزير«،(خمرِ)»بسيار؛ اگرچه كم آن نيز مسكر و حرام و نجس است، سگ و شبيه آن، موش در صورت فساد و در روايتى بدون قيد فساد، افتادن بول به طور مطلق،«.

تهيه و تنظيم: معتقد

در این رًسته بخوانید: توضیح برخی از اصطلاحات و موارد اختلافی در اصول فقه میان مشایخ عظام و اصولیین

-------------------------------------------------------------------------------------------

Abstract

In this writing we do a survey on the laws of wells which is one of the preliminary discussions in Fiqh (jurisprudence), in which we will do a comparison between the laws mentioned in 3 books written in Feqh in this maktab (cult): Al-Fiqh (Kitab-o-Tahaarat) and Kifayat-ol-Masa’el) both written by M.B. Hamadani and Al-Jame’ written by M.K. Kermani.

ویژه نامه 17 ربیع الاول

پلک بزن

پلک زد. سرش را حرکت داد. گردن کشید. چشم هایش را بازتر کرد. هوا پر از گرد و غبار بود. هوا آلوده بود. آن قدر آلوده که حتی با چشم هایش گندی آن را استشمام می کرد. آن قدر تیره که به دنبال کورسوئی می گشت. خواست نفسی تازه کند. هوا را به درون بلعید ولی دور چشم هایش اشک جمع شد: هوا بس ناجوانمردانه سنگین بود. توان حرکت نداشت. می خواست از آن فضا خارج شود: ای کاش مژه هایش پا بودند. چشم هایش فریاد می کشید: فریاد سکوت. همچون دیوانگان می نگریست. سرش را تندتر حرکت می داد: شاید از مخمصه رهایی یابد. دیدگانش از درون می جوشید و می خواست از هم بپاشد. پلک زد.

پلک زد. چشم هایش دید مردمانی را در اجتماعی ناآرام و ناهمگون با شرایطی نامساعد. حیوان هایی انسان نما، ستم پرور، مظلوم کُش، طبقاتی، مستبد، خرافاتی، متعصب، حق کش, زورمدار، قمار باز، همراه تفاخرات بدوی، دشنام دهنده به گذشتگان، و ده ها رذیله ی دیگر. دید مردمانی را که نزد ایشان عشق و شمشیر یکسان، بزم و رزم همسان، بوی خون و بوی عِطر یمنی دلپذیر بود و چنان شمیشرش را پاس می داشت که حرمت خانواده اش را. هر آن کس از ایشان می‌مرد یکسره به دوزخ می‌رفت و هر آنکه زندگی می‌کرد و حیات داشت، گرفتار خواری و مشقت بود و دیگران لگدمالش می‌کردند. چشم هایش دید و باور کرد که در میان ایشان هرگز چیزی نیست که سبب طمع بیگانگان باشد. چشم هایش ذلت دید، حماقت، حقارت، سفاهت، خشم و تسلیم‌ناپذیری. پلک زد.

پلک زد. دیدگانش لحظه ای سکته کرد . آن لحظه ای که سلول سلول دیدگانش به آنها می نگریست: آه، کعبه را نگاه کن که طواف کنندگانش عریانند و نهایت پرده دری و بی عفتی را در حرم عفاف و پاک دامنی و در کنار مرکز حیا و شرم و نجابت و بندگی نظاره کن. صورت های آن بتان را ببین که از خون قربانی رنگین شده و گوشت های قربانی طعمه گرمای طاقت فرسا شده است. به آن ازلام نگران باش که راه زندگی برای ایشان می سازد. به تلاش ایشان خیره شو که شعرها و سخنرانی های خود را وقف شهوت و شهرت کرده اند و هودج ایشان را که به هر قیمتی تا فراسوی ناکجاآباد کشیده می شود. پلک زد........

ادامه نوشته

نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام (8)

اطمينان به حقانيت مطالب

يكى از معمول‏ترين جمله‏ها ميان نويسندگان اين است كه در مقدمه‏ى كتاب و يا در ميان بحث، متذكر مى‏شوند كه اين كتاب داراى غلطهاى فنّى و ادبى بوده و اهل ادب و يا اهل فن از آن‏ها اغماض نمايند. و برخى ديگر تصريح مى‏نمايند كه از آن غلطها اغماض نكرده بلكه نويسنده را از آن لغزش‏ها آگاه نمايند.

اما مصنف كتاب مبارك ارشاد در امر حقانيت مطالب موجود در كتاب، چنان مطمئن هستند و چنان اطمينانى از توضيحات و يا برداشت‏هاى خود دارند كه هيچ عبارتى در اين كتاب بوى سستى و ضعف پايه نمى‏دهد. و بايد چنين باشد؛ ايشان، پيرو واقعى‏كسى است كه فرمود: لم‏يتطرّق على كلماتى الخطاء (هيچ احتمال خطايى در گفته هاى من نمى‏رود). و جا دارد كه ايشان هيچ احتمال غلط و خطايى در مطالب كتاب ارشاد ندهند، زيرا با چشم حقيقت‏بين مى‏بينند كه تمامى اين مطالب موافق با آيات و احاديث ائمه و فطرت سليمه‏ى الهيه‏ى مستقيمه است.

اين فقط در مكتب شيخ مرحوم اعلى اللّه مقامه مطرح است آن هم به‏واسطه‏ى وجود آيات و روايات. چون اين بزرگوار تبعيت از آيات و روايات دارند و در اين تبعيت صادق‏القول هستند كه هيچ تخطى از تبعيت ندارند. و از اين جهت هم خيلى مطمئن و راحت مى‏فرمايد كه: لايتطرق على كلماتى الخطاء در كلمات من خطا راهبر نيست.

مقصودشان از كلمات همين كلماتى كه انتساب به دين داده‏اند و درمورد شناخت و معارف اظهار فرموده‏اند مى‏فرمايند در كلمات من كه متصل است و متابعت دارد از آيات و روايات به طور كلى خطا تطرق نمى‏يابد و نيافته و كلمه‏ى صدقى است و سخن حقى است و خيلى هم دشوار نيست چون فوراً بعدش مى‏فرمايند: من حيث التابعية ازنظر تبعيت خطايى در كلام من نيست يعنى عصمت من به عصمت محمد و آل محمدعليهم‏السلام است، عصمت من به عصمت خدا است خداى من خطا نمى‏كند، نبى من خطا نمى‏كند، امام من هم خطا نمى‏كند، من هم تابع خداى اين‏چنين هستم تابع پيغمبر اين‏چنين هستم تابع امام اين‏چنين هستم؛ پس در كلمات من هم خطا راهبر نيست.

اين نه معنايش اين است كه ديگر اگر من آمدم كلام ديگرى را هم نقل كردم يا براساس نظر ديگرى نظرى اظهار كردم و چيزى گفتم آن خطا نداشته باشد، نه آن‏ها ممكن است
خطا داشته باشد چون آن‏هايى كه از آن‏ها نظرى و مطلبى را نقل كرده‏ام، (مثلاً از يك لغوى نقل لغت كردم، از جفرى يك جدول جفرى نقل كردم يا امثال اين‏ها) نه معنايش اين است كه در اين‏ها خطا نيست، نه اين‏ها بستگى دارد به صاحبان اقوال آن‏ها اگر خطا نكرده‏اند خوب خطا نيست اگر خطا كرده‏اند خطا است. اين مسأله‏ى چندان بغرنجى نيست كه براى بعضى‏ها خيلى وحشت ايجاد كرده ولى قاعدةً اين بزرگوار (شيخ مرحوم)، برنامه‏ى ايشان بر همين اساس بوده كه فرمايشاتى بفرمايند كه تقريباً نامأنوس است براى كسانى كه انس گرفته بودند به يك عده كلمات و جملات و عباراتى كه اين‏ها ريشه و اساس فطرى و تقريباً دينى نداشته، روى اين جهت تعبيراتى دارند كه اين تعبيرات ابتداءاً با يك‏چنين انتقادها و اعتراض‏ها روبه‏رو مى‏شده و تعمد هم داشتند كه گويا فطرت‏ها را به اين وسيله بيدار كنند. اين بزرگوار از غفلت اين‏ها را دربياورند و متذكر مسائل فطرى و مسائل الهى كنند.

خود همين تعبير ببينيد چقدر تكان‏دهنده است: لايتطرق على كلماتى الخطاء من حيث التابعية چقدر تكان مى‏دهد دل را و متذكر مى‏كند كه پس عصمت، يك امر تحصيلى است مى‏شود انسان در عصمت قرار بگيرد در هيچ امرى متزلزل نباشد در هيچ امرى خودش را برخطا نبيند و آن راهش همين صرف تبعيت است همانى كه فرمود: قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه

آنچه ذکر شد قسمتی از سخنرانی استاد بود. اين امر (اطمینان به حقانیت مطالب) يكى از امورى است كه چنان كتاب را ممتاز كرده است كه جا دارد ما نيز به اين كتاب فخر كرده و به تمام كسانى كه شگفت زده شده و به اين كتاب خيره شده اند بگوييم:

اولئك آبائى فَجِئْنى بِمِثْلِهِم

اِذا جَمَعتنا يا جُريرَ المَجامِع

من افتخار مى‏كنم و مى‏گويم اى جرير! (نام كسى بوده كه شاعر با او سخن مى‏گويد) اگر بناست در مجامع بنشينيم و به نسب افتخار كنيم من به اين بزرگواران افتخار مى‏كنم و مى‏گويم ايشانند پدران من. تو هم اگر مانند ايشان را دارى بياور!.

و به راستى چنين است و ايشان پدران ما هستند و ما تربيت‏يافته‏ى دامن معرفت ايشانيم و خواهيم بود ان‏شاء اللّه.

تسلّط مصنف بر مطالب

شايد از جهتى مناسب بود كه اين عنوان در ابتداى اين قسمت ذكر شود؛ زيرا اين عنوان عبارت است از تسلّط مصنف (اع) بر تعابير از حقايق الهيه و قواعد حكميه. ارزش اين مطلب آنجا مشخص مى‏شود كه اگر كسى نفهميده مطلبى را بنويسد، از نوشته‏ى او عدم تسلط وى بر نوشته‏اش روشن مى‏گردد. تسلط بر مفاهيم و تعابير به كار رفته در متن، از نقاط مثبت و ارزشمند نويسنده محسوب مى‏شود.

ولى مصنف اين كتاب مبارك، از اين حد نيز پافراتر گذارده‏اند. چنان مطالب و نِكات و تعابير و مفاهيم دينى را بيان مى‏فرمايند كه گويا اين تعابير جزئى لاينفك از وجود ايشان شده است (و شايد كلمه‏ى گويا مناسب نباشد؛ زيرا حقيقت مطلب چنين است). اين يكى ديگر از امتيازهاى اين كتاب به شمار مى‏رود. اگر مصنف به ذكر تعابير احاديث و يا تعابير حكمى اكتفا فرموده و برداشت‏هاى خود را - كه مطابق با همان روايات است - بيان نمى‏فرمودند، اين كتاب به اين شكل نبود و همگان نمى‏توانستند از آن استفاده
كنند.

علومى كه بزرگان دين اعلى الله مقامهم به ويژه آقاى مرحوم كرمانى كه حامل ركن سومين مكتب - يعنى رزق - و گسترش آن بودند، ويژگى ها و امتيازهاى درخور توجهى دارد. اين ويژگى ها در جاى خود ثابت شده است و در اين مختصر، فقط به آن نكته ها اشاره مى‏شود.

الف. علوم آن بزرگواران لدنى بود. از جانب خدا به ايشان عطا شده بود: و علمناه من لدنا علما اگرچه بعضى از مشايخ اعلى الله مقامهم به ظاهر استاد داشتند؛ ولى در نزد آن اساتيد فقط علوم ظاهر را آموختند ولى دريافت علوم باطن و حقيقت دين از منبع ديگرى بود.

ب. علوم ايشان مستقل بود. كتاب هايى كه ايشان در علوم مختلف (فنون ظاهرى، علوم باطنى - دينى) نوشته اند، همه فرآورده هاى ذهنى خود ايشان است و معلوم است كه فرآورده ى ذهنى، ميزان معرفت و شناخت شخص نسبت به مسائل را بيان مى‏كند. كتاب‏هاى علمى ايشان همچون كتب ديگر، نوعى سمسارى نيست كه كتاب را جمع اقوال مختلف تشكيل داده باشد. بلكه در هر علمى كه وارد شده و از مبانى و فروع آن علم بحث فرموده‏اند، در واقع آن علم را از اول پايه ريزى كرده و ابداع فرموده‏اند. در همين كتاب مبارك در چند مورد مى‏فرمايند: بناى ما در اين كتاب، نقل قول هاى مردم و رد باطل آن‏ها نيست بلكه حقيقت هر چيز را از كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و آله بيان مى‏كنيم. هر كس مثل ما گويد بر حق است و هر كس غير از اين گويد بر باطل است.

ج. علوم آن بزرگواران مستدل به آيه هاى قرآن و روايت هاى معصومين عليهم السلام است. در كنار هر مسئله و نكته و حكمى كه بيان مى‏فرمايند، آيه و حديثى محكم درباره‏ى آن بيان مى‏فرمايند.

د. علوم آن بزرگواران، علوم معاينه‏اى است. آن چه مى‏نوشتند، مى‏ديدند و مى‏نوشتند نه آن كه چشم بسته مانند ديگران چيزهايى روى كاغذ بياورند.

باز هم لازم به ذكر است كه استدلال بر اين نكته ها و ادعاها در جاى خود بيان شده است و كسى كه اندك مطالعه و ممارستى در كتاب هاى ايشان داشته باشد، اين نكته ها را به راحتى قبول مى‏كند و اعتراف مى‏كند كه امر، فراتر از اين سخنان است.

اين مطلب (تسلط نويسنده بر مطالب) چنان مطلب مهمى است كه امروزه در فرم ارزيابى كتاب‏ها عبارتى همچون اين عبارت موجود است كه: «آيا مترجم يا مؤلف بر مطلب احاطه داشته و مفاهيم را به خوبى دريافته است؟» از اين جهت است كه در ميان تمام امتيازها و خصوصيت‏هاى اين كتاب، اين موضوع را نيز بايد مدّ نظر داشت.

ادامه دارد

روی هر عنوان کلیک کرده و مطلب را بخوانید:

 

۱- دیروز یکشنیه (۲ اسفند) روز مولوی بود. در این رابطه بخوانید:

مثنوی حاج محمد کریم کرمانی و نظر ایشان درباره "مثنوی مولوی"

 مولوی منحرف است؟! (دیدگاه چند مرجع تقلید درباره ی مولوی)

۲-  عمر نامه (مختصر و مفید!)

۳- اعلام نیاز به همکاری

تقویم هفته

تقویم هفته

نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام (7)

صراحت در بيان مطالب

نویسنده کتاب ارشاد العوام، حقيقت مطلب را به طور كامل بيان فرموده اند. بزرگ‏ترين اثرى كه بر صراحت‏گويى مترتب است چيست؟ ممكن است نظريه‏ها مختلف باشد ولى شايد مهم‏ترين آن‏ها، رسيدن به واقع مطلب بدون هيچ انحراف و حيرت و گم‏شدن در راه باشد. و وقتى انسان مستقيم به مقصود خود برسد و مطلب را بى‏هيچ دغدغه‏اى دريابد، بارزترين اثر در وجود آدمى چيست؟ بى شك آن اثر، لذّتى است كه از درك مطلب براى او حاصل مى‏شود؛ زيرا شخص كتاب را براى مطلب آن مى‏خواند و زودتر رسيدن به مطلب، اثر مثبتى در وجود انسان به وجود مى‏آورد:

فصَرِّح بما تَهوى و دَعْنى من الكُنا

فلا خير فى اللّذات من دونها ستر

(به آنچه مى‏خواهى تصريح كن و مرا از كنايه رها ساز، زيرا هنگامى كه پوششى بر روى لذت‏ها باشد، خوبى‏اى در آن‏ها نخواهد بود).

پس بايد به اصل مطلب تصريح كرد، چرا كه اعتقادات دينى به شكلى است كه وقتى انسان به حقيقت آن‏ها پى مى‏برد، برايش لذّت معنوى حاصل مى‏شود. آيا نشده است كه وقتى بعضى از سخنرانى‏ها را كه درباره‏ى مقامات ائمه‏عليهم‏السلام است شنيده‏ايد، بى‏اختيار در خود حركت و لذتى معنوى را احساس كرده ايد كه اگر طبيعت و ديگر موانع مانع نمى‏شدند، بلند شده و حركت مى‏كرديد و گاهى اوقات آن لذت‏ها را با صلوات و يا دست بر دست كوفتن اظهار مى‏داريد. پس صراحت در گفتار و بيان مطالب هم امر مهمّى به حساب مى‏آيد كه يكى از خصوصيات بارز اين كتاب به شمار مى‏رود.

اشاره‏هاى ظريف

جمله هایی از کتاب ارشاد:

...صاحبان آن مدارك تكاليف خود را از كتاب و سنت فهميده‏اند و مطالب خود را برخورده‏اند و جهات عبادت خود را برخورده‏اند و ايراد آن‏ها در اين كتاب به لغت اهل اجسام شايسته نيست به همان جهت‏ها كه ذكر شد ولى به لغت خود ايشان ذكر شد و اهلش مى‏فهمند كه من در اين كتاب چه نوشتم. (۱)

در كنار تصريح به مطالب عاليه، اشاره‏هاى ظريفى را در ميان خطوط اين كتاب گنجانيده‏اند كه براى همه‏كس قابل درك نيست. اين اشاره‏ها، خود مطلب كاملى به حساب مى‏آيد ولى چون احتياجى در تصريح به آن‏ها نمى‏ديدند، به اين شكل بيان فرموده‏اند. وجود اين اشاره‏ها عنوان قبلى را نقض نمى‏كند؛ زيرا تصريح به مطالب در جاى خود هست و شكى در آن نيست و اين اشاره‏ها، براى اشخاص به خصوصى بيان شده است؛ چراكه فقط عموم مردم از اين كتاب منتفع نمى‏شوند بلكه علما و فضلا نيز از اين كتاب براى سبد معرفتشان ميوه مى‏چينند. در جاهاى مختلفى از اين كتاب مى‏فرمايند كه اگر كسى تدبر مى‏كرد، در قسمتى اشاره‏اى كرده‏ايم و رد شده‏ايم. شخص آگاه و باتدبّر، وقتى شروع به مطالعه‏ى بحث جديدى مى‏كند، مى‏يابد كه اين مطلب را در جلد پيشين و يا در اوايل يا اواخر همان جلد، به طور اشاره بيان فرموده‏اند. و منظور از اين اشاره، نه به اين معنا است كه خود فرموده‏اند كه اين مطلب، اشاره به چه مطلبى است، بلكه با تدبر در آن مطلب مشخص مى‏شود كه اين مطلب، بيان‏گر مطلب ديگرى است كه به شكلى ديگر بيان شده است و متمّم و مكمّل فهم آن شخص از آن مطلب خواهد بود.

آن زمانى كه شروع به خواندن اين كتاب مبارك كرده بوديم و اوايل جلد اول بوديم، يكى از معلمين عزيز در بيان عظمت اين كتاب گفتند: هر كارى كه روى اين كتاب انجام شود، فايده بخش است. حتى اگر كسى حروف اين كتاب را بشمارد (كه چند الف و چند باء و تاء و... در اين كتاب است)، ضرر نكرده است بلكه منفعتى هم خواهد برد. حال آن منفعت ممكن است هرگونه پيشرفتى باشد. و با هر بار تكرار و مطالعه و
ممارست، نكته هايى تازه و نو براى انسان روشن مى‏شود و به مطالب جديدى برخورد مى‏كند. هضم اين سخن ممكن است دورنمايى سنگين داشته باشد ولى با خواندن و مطالعه ى آن، مشخص خواهد شد كه موقعيت اين كتاب فراتر اين ظواهر است.

نمونه ای گویا

بسيار به جا است به پرسشى كه «امان اللّه خان» والى كردستان از مصنف ارشاد العوام پرسيده است و آن بزرگوار جواب داده‏اند اشاره شود.

سؤال دويم: اگرچه همه‏ى ارشاد العوام از فهم ما بيرون است ولى فصلى عنوان فرموده‏ايد در اشاره به باطن باطن در قسمت سيوم و جلد سيوم در مقصد چهارم كه منتهى به مقصد پنجم مى‏شود هر كار مى‏كنم چنان كه شايد از عهده‏ى فهم آن بيرون نمى‏آيم. مستدعيم به زبان معجز بيان آن باطن باطن را به ظاهر ظاهر بياوريد اگر به علت شدت مشغله عذر بخواهيد، عرض مى‏شود پس چرا معراج را و معرفت آن را از نان و پنير به مردم فهمانيده‏ايد و خورانيديد.

جواب: عرض مى‏شود كه از بيان اين مسئله به طور ظاهر مرا معذور داريد كه اين سرّى است از اسرار اهل بيت عليهم‏السلام كه متحمل آن نمى‏شود مگر ملك مقرب يا نبى مرسل يا مؤمن ممتحن و اين امرى نيست كه امروز فاش شود. زيرا كه اين مسئله همان است كه در دل سلمان رضى اللّه عنه بود كه اگر ابوذر رضى اللّه عنه بر آن مطلع مى‏شد كافر مى‏شد. و اين همان امر است كه امام عصر عليه‏السلام وقتى كه ظاهر مى‏شود عهد و پيمان به آن مى‏گيرد و همه‏ى بزرگان سيصد و سيزده تن فرار مى‏كنند مگر حضرت عيسى و يازده نفر كه طاقت مى‏آورند و مى‏ايستند. و اين آن امرى است كه حضرت سجاد در اين اشعار مى‏فرمايد:

و ربّ جوهر علم لو ابوح به

لقيل لى انت ممن يعبد الوثنا

يعنى بسا جوهر علمى كه اگر فاش كنم آن را مى‏گويند كه تو از بت‏پرستانى،

و لاستحلّ رجال مسلمون دمى

يرون اقبح ما يأتونه حسناً

يعنى و هراينه مردمانى مسلمان خون مرا حلال مى‏دانند و اين كار قبيح خود را نيكو مى‏شمرند،

لقد تقدّم فى هذا ابو الحسن

الى الحسين و وصّى قبله الحسنا

يعنى امرى است كه حضرت امير وصيت به امام حسن و امام حسين فرموده‏اند. و اين امرى است كه حضرت امير عليه‏السلام مى‏فرمايد بل اندمجت بمكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوىّ البعيدة يعنى علم مكنونى در سينه‏ى من است كه اگر بروز دهم مضطرب مى‏شويد چنان كه ريسمان دلو در چاه عميق به تزلزل در مى‏آيد در هنگام حركت دادن. و اين امرى است كه كميل از اين معنى سؤال كرد از حضرت امير عليه‏السلام و فرمودند تو را چكار به سؤال از حقيقت، عرض كرد آيا من صاحب سرّ شما نيستم؟ فرمودند چرا ولكن ترشح مى‏كند به تو از آنچه از من سر ريز شود. عرض كرد آيا مثل تو مولايى نا اميد مى‏كند سائل خود را؟ پس براى او به طور معما بيان فرمودند و نفهميد. خلاصه امرى عظيم است و از فهم مردم بيرون،

من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش

ان شاء اللّه مرا معذور خواهيد داشت از شرح آن به ظاهر ولكن شرح آن را به رمز مفصلاً در جلد نبوت «ارشاد» در معنى علم بيان و در جلد امامت در همان جا يعنى در معنى بيان و در جلد چهارم در همان مواضع بيان كرده‏ام و زياده از آن نبايد بيان شود و به همين نشان دادن و بيان نمودن گويا مفصلاً بيان كردم و استغفر اللّه ربى و اسأله التوبه. (۲)

هدف از ذكر اين پرسش و پاسخ، «تصريح به وجود راز و رمزها و اشاره‏هاى ظريف براى اهل آن» بود.


۱- جلد اول، ص 106

۲- مجموعة الرسائل فارسى 2، ص 101

ادامه دارد