نگرشی نوین بر کتاب ارشاد العوام (10) - ویژه نامه به مناسبت امروز 1 ربیع الثانی
امروز - چهارشنبه- سالروز پایان نگارش جلد چهارم ارشاد العوام
مبارک باد
نمونهاى از گستردگى مطالب ارشاد العوام؛ اشاره به رشته های علمی
تمام پديدههاى هستى، نشانهى صفات كماليهى حق تعالى است و هر كدام به جهتى از عظمت الهى دلالت دارند. با انديشه در آفرينش هر كدام، وجود آفريننده اثبات مىشود. در زمان حاضر، علم روز به بررسى اين پديدها و شاهكارهاى خلقت پرداخته و به كشف رازهاى وجودى آنها مىانديشد. و چنان نظم، انتظام، تعادل، تكامل و حركت پديدهها از درون جهان سرچشمه مىگيرد كه «دانشمندان مادى، فريب دريافتهاى علمى خود را خورده و به آنها مغرور گرديدهاند» [1] و در مقابل آنها، معتقدين به خدا در مقام سرزنش و نكوهش مادّىگرايى برآمدهاند.
يكى از ويژگىهاى كتاب مبارك ارشاد العوام، بررسى اين پديدهها برابر با موازين شرعى است.
بخش قابل توجهاى از نتايج نظرى و تجربى دانشمندان امروزى، ارائه نظريهها در قالب «فرضيه» است و هرگز در نزد آنها اين فرضيهها كاملا به اثبات نرسيده است. هر روز و هر ساعت در انتظار يقينى شدن يكى از فرضيههاى خود هستند. اما آنچه اولياى خدا بيان مىفرمايند، گذشته از آن كه يقينى است، سبب افزايش درك، فهم و بصيرت صحيح مىباشد.
چون كتاب ارشاد العوام از فرمايشهاى معصومين عليهمالسلام كسب فيض مىكند، در نتيجه اين مهمّ در آن رعايت شده و نظريههاى علمى مطرح شده در اين كتاب كاملاً مصون از لغزشهاى بشر ناقص است. اين جهت را نيز بايد در ميان تمام ويژگىهاى اين كتاب مستطاب در نظر داشت. البته هميشه اشكال، ايراد، ابهام و تهمتها بوده و هست و خواهد بود. و از جملهى اشكالها، كيفيت مطرح شدن نظريههاى علمى در اين كتاب است. آنچه امروزه با آن روبرو هستيم، موج چالشهاى آماتورى و غير حرفهاى برخى منتقدين است كه به جان اين كتاب و امثال آن افتاده. قبل از پرداختن به انواع نظريههاى علمى در اين كتاب، توجه به چند نكته ضرورى است.
چنان كه ذكر شد، نظريههاى علمى اشخاصى را مغرور كرده به گونهاى كه – به تعبيرى - آن نظريهها را وحى منزَل مىدانند و هرگز آمادگى براى شنيدن خلاف آن را ندارند. اين گروه از اشخاص افرادى متعصب، خشك و در حقيقت دور از هرگونه منطق انسانى و ايمانى هستند. در مقابل اين اشخاص، گروهى هستند كه نظريهها و فرضيهها را در حدّ «فرضيه بودنِ» آن حفظ كردهاند و آمادگى هرگونه تغييرى را دارند.
نيازى به ذكر نيست كه برخى از نظريههاى علمى مشايخ عظام - اعلى اللّه مقامهم – با نظريههايى كه امروزه در ميان دانشمندان علوم طبيعى مطرح است اختلاف و گاهى مغايرت دارد. اين اختلاف و تغاير، از ديدگاه مشايخ عظام سرچشمه مىگيرد. آنچه را كه مشايخ عظام در علوم طبيعى مطرح مىفرمايند، منطبق با مبانى دينى و جداى از آن نيست. يك دانشمند علوم طبيعى نوعى، صرفا بر اساس يافتههاى خود نمىتواند بر نظريههاى مشايخ ايراد بگيرد زيرا در علوم طبيعى برخى از نظريهها در حد فرضيه است و هرگز نمىتوان بر آن بتّ و حتم كرد. نكتهى قابل توجه در نظريههاى مشايخ عظام، آميختن نظريههاى علوم طبيعى با مبانى حكمت است. كمتر يافت مىشود كه مشايخ عظام در هنگام توضيح و تفسير پديدههاى هستى از حقيقت و سرّ آنها يادى نكنند. و همين نكته سبب شده است كه نظريههاى ايشان ويژهى ايشان باشد. و منتقدين اين ويژگى را «نقص» انگاشته و آن را تمسخر مىكنند. به اين نمونه توجه فرماييد:
«معنى اعتدال آن است كه هيچ جهت بر او غالب نباشد از صفتهاى ضد هم مثلاً گرمى ضد سردى است بايد نه گرم باشد و نه سرد و ترى ضد خشكى است پس بايد نه تر باشد و نه خشك پس چونكه مزاج مردم يا گرم است يا سرد يا تر است يا خشك و همه كج مىباشند و به يك طرف افتادهاند و از آن جهت مناسبت با كسى كه خالق سردى و گرمى و ترى و خشكى است و از شباهت به آنها پاك است ندارند آنها نمىتوانند كه از خالق آنها فيضياب شوند مگر كسى كه نهايت اعتدال دارد كه آن هم مزاجش نه سرد است و نه گرم و نه تر است و نه خشك كه چنين كسى شبيهترين خلق است به مبدأ (مبدء نخ) فياض و قابلترين خلق است از براى فيضيابى از خدا و چنين كسى برگزيده خدا مىشود نه آنها كه به يك طرف افتادهاند و حكم گرمى يا سردى يا ترى يا خشكى بر او غالب نباشد و هيچ طبعى او را تسخير نكرده باشد و مطيع هيچ طبعى نشده باد تا او مسخر طبع نباشد و مسخر خدا شود». [2]
در اين عبارات آميختن حكمت و اومانيسم [3] (از ديدگاه فيزيولوژى و روانى) كاملاً محسوس است. اما اين انسان شناسى، انسان شناسى راستين و خدايى است، چراكه در علم روز فقط گرما و سرماى جسمانى ثابت شده است و گرما و سرماى روح و روان، در حد فرضيه است و اين عبارتها از نظر علم روز كمى عجيب به نظر مىآيد، اما حقيقت اين است كه اين عبارتها و امثال آنها، بيانگر حقيقت و باطن امور است و همان مسئلهى آميختن حكمت با نظريههاى علمى، آن را در نزد اذهان امروزى عجيب مىنماياند.
در اين ميان، بعضى از نظريههاى مشايخ عظام با نظريههاى امروز «مغايرت» دارد. و البته اين تغاير گذشته از آن كه از ديدگاه ويژهى ايشان نسبت به مسائل است، ممكن است جهتهاى ديگرى هم داشته باشد. از جمله جوّ علمى حاكم در آن زمان و فرضيههاى ثابت شده و يا قوى شده در نزد اذهان انديشمندان و دانشمندان اسلامى. و يا اِعمال نظر طبق يك نظريهى اسلامى؛ اگرچه با ديگر نظريهها مغايرت داشته باشد. و ديگر لوازمى كه سبب شده است كه فرمايشى ويژه داشته باشند.
با توجه به اين نكتهها، شخص منصف است كه پا بر فطرت ايمانى خود نگذارده و با چشم باز به مسائل مىنگرد. اينك بخشى از اينگونه موارد ذكر شده در كتاب «ارشاد العوام» را يادآور مىشويم.
اشاره به: آپولوژى (عبرت آموزى و پند گيرى) [4]
ــ اگر درست به نظر عبرت بنگرى متشخصين و صاحبان مال اين دنيا تعبشان بيش از همهكس مىباشد و نه شب خواب به راحت دارند و نه روز آرام از ترس دشمن و حرص بر تحصيل دنيا و عزت آب خوش از گلوى ايشان فرو نمىرود بلكه تعب ايشان بيش از ساير خلق است پس خدا از آن بزرگتر است كه اينگونه نعمت ثمره خلق او باشد. [5]
اشاره به: امبريولوژى [6] (جنين شناسى)
ــ هريك از آنها در ظلمات شكم و ظلمات رحم چهگونه درست خلقت مىشوند و يا در تخم آنها صورت مىگيرند به چه رنگها و شكلها و اعضاها كه عقل جميع عاقلان و فهم جميع عالمان در آن حيران است كه اگر بخواهيم شرح حال هريك را بكنيم كتابها نوشته مىشود و آخر به انجام نخواهد رسيد چنانكه يافتى و همچنين نمىبينى انسان را كه از همه عجيبتر و غريبتر است و چهگونه در آن سه ظلمات كه ظلمات شكم و ظلمات رحم و ظلمات مشيمه كه به اصطلاح اين زمان جفت مىگويند باشد خلقت مىشود با اعضاى درست و رگها و پىها و استخوانها و پردهها و مغزها و دل و جگر و معده و شش و رودهها و چشم و گوش و زبان و بينى و قوهها و هوشها هريك در جاى خود به طورى كه ضرور است و لازم است گذارده و چهگونه حركت مىكند و ادراك مىنمايد و قوهها دارد و شهوتها و هواها و هوسها و خيالها و طبيعتها دارد و چه صنعتها از او برمىآيد كه اگر كسى تا قيامت بيان كند صدهزار يك آن را بيان نمىتوان نمود چرا كه هر بيانى يكى از عجيبهاى خلقتهاى او است. [7]
ــ و از اين است كه طبيبان مىگويند اول عضوى كه به حركت درمىآيد در شكم مادر و زنده مىشود دل است و آخر عضوى كه از حركت مىافتد در وقت مردن دل است. [8]
ــ هركس آنجا است كه روز اول خاك آن را از آنجا برداشته باشند زيرا كه نطفه مرد خشك است و نطفه زن سرد و تر و اين دو با هم ضدند و الفت نگيرند پس خدا امر مىكند ملكى را كه قبضه خاكى مىگيرد و با اين دو مخلوط مىكند پس خاك سرد و خشك است از راه خشكى مناسب نطفه مرد است از راه سردى مناسب نطفه زن پس آن دو را به هم متصل مىكند و واسطه مىشود و از هر جا كه آن خاك را برداشتهاند انسان دايم ميل بدانجا كند و عاقبت در آنجا دفن شود پس مقام نطفه پدر مقام بدن را دارد و مقام عقل دارد براى بدن و مقام نطفه مادر مقام صورت و نفس را مقام آن خاك مقام طبع و جسد را دارد كه مناسب هر دو است و هر دو را يكجا جمع مىكند و به هم در خودش الفت مىدهد پس آن خاك خودش قبر عقل و نفس باشد و هر دو در آن مدفون شدهاند و خود آن خاك از جهت صورت و اعمال و افعال قبر جهت ماده و حقيقت آن است ... [9]
اشاره به: برگسونيسم (درون بينى يا درك مستقيم؛ الهام) [10]
...............
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Abstract
This article is a new insight into the book “Ershad-ol-Awam” written by M.K. Kermani. In this writing we will consider the subjects of the book as related to different branches of science.
بسم الله الرحمن الرحیم