به بهانه شهادت جانگزای خاتم پیغمبران محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)

جایگاه شیخ اوحد شیخ احمد احسائی

در نظام شریعت

هنگامی که خورشید نبوت از افق تار جاهلیت رخساره ی خود را نمایان ساخت، عالم در حال ترقی بود. هنوز بر پیکره ی عالم گوشت و پوستی نروییده بود. خورشید سربرافراشت و کم کم عالم ها را روشن ساخت. روشن و روشن تر. تا آن که دوره ی اول تربیت به پایان رسید. ظاهر مردم اصلاح شد و تربیت ظاهر به همگان ابلاغ گردید. در این دوره، اصل، تربیت ظواهر بود و بواطن به طور فرعی و تابعی تربیت شد.

 دوازده قرن گذشت. یک دوره کامل شد. اما ترقی ادامه دارد. هنوز تربیت روان و جان باقی مانده است. قرن سیزدهم، ابتدای دوره ی دوم بود. ابتدای تربیت باطن و روح و روان. خورشید نبوت دوره ی دوم خود را آغاز کرد.

برنامه همان برنامه ی تربیت بود. و شخص اول و مروّج در دوره دوم نیز هم نام شخص نبی شد مانند مروج های در دوره ی اول آنها محمد بودند و این احمد.

کیفیت ترقی هم همان کیفیت بود.و تنها تفاوت، تفاوت در نوع تربیت بود. باید باطن های مبهم و مستتر، جلا می یافتند. باید اعتقادات ریشه ای تر می شد و بینش صریح فراهم می آمد. باید منقبت ها و فضیلت ها آشکار می شد. باید توحید را آن گونه که بایست و شایست بیان کرد. باید کاملین معرفی می شدند. چون چنین بود، این مکتب آشکار گشت. و می گویم آشکار شد و نمی گویم پدید آمد! این مکتب وجود داشت. این مکتب، جدای از دین نیست. این مکتب باطن و حقیقت دین است. و جان نمی شود از بدن جدا باشد. دین جان داشت و اکنون جانش هویدا شد. در سفری به عتبات عالیات، با شخصی هم سخن شدم. پس از پرس و جواب هایی که داشت پرسید: شیخیه با شیعه چه فرقی دارد؟ و من متحیر از این سؤال...چقدر دورند از مکتب و چه ناآگاه قضاوت می کنند. صرف نظر از آن که در بعضی کتاب های مشهور بیان شده است که شیخیه فرقه ای جدای از شیعه نیست و آن را نمی توان انشعابی مستقل در نظر گرفت و تنها تفاوت، اختلاف در بعضی از مسائل نظری است).

آنچه ذکر شد ترجمه ای گسترده از عبارت های سید کاظم رشتی بود در کتاب شرح قصیده ص ۳۶۲ که با عنوان المروّج فى الدورة الثانية هو احمد بن زين الدين الاحسائى (اع)، مطرح می نماید.

 می فرماید:

فلما اتمت الدورة الاولى لشمس النبوة التى هى متعلقة بتربية الظواهر التى هى مقتضى ظهور اسم محمد، اتت الدورة الثانية لشمس النبوة فى هذه الدورة تابعة كما ان الدورة الاولى لتربية الظواهر و البواطن كانت تابعة، فكانت هذه الدورة الثانية فيها اسم رسول اللّه (ص)الذى فى السماء و هو احمد فكان المروّج و الرئيس فى رأس هذه المادة المسمّى باحمد و لابدّ و ان يكون من اعذب ارض و احسن هوى و لو اردنا ان نبين خصوصيات مكانه و زمانه و سنه و استقامة بدنه و ساير احواله بالبرهان العقلى و الذوق الوجدانى لفعلت ولكنه يطول بذكره الكلام و ان كانت فائدته عامة و نفعه شامل لكنى فى ضيق المجال و تبلبل البال و ابتلائى بمقاساء الانذال و مُكابدة اذيات الجهال فلايسعنى الان شرح هذه الاحوال فلو امدنى اللّه بالبقاء و كشف عنى بمنّه و كرمه هذه الالواء، اكتب رسالة منفردة ابيّن فيها رئيس هذه الماة اى المائة الثالثة عشر التى نحن فيها وصى الالف و مائتان و سبعة و خمسون من الهجرة النـ و اشرح احواله و ابين صفاته

چه مناسب است ذکر عبارتی  از کتاب  ارشاد العوام ج 2 که:

تا حال خلق در ضبط ظاهرها بودند و چون ظاهر كتاب و سنت مضبوط شد خداوند خواست كه باطن شرايع و احكام را آشكار فرمايد لهذا دوره‏اى ديگر بنا گذاشت و علما و حكماى ديگر برانگيخت كه باطن آن ظاهرها را آشكار نمايند و علامت حقيت اين باطن‏ها آن است كه در آن ظاهرها مى‏گنجد مانند روح در جسد پس معلوم مى‏شود كه اين باطن‏ها ارواح همان جسدها بوده است.

پی نوشت:

-در برخورد با رحلت جانگزای امام علی بن موسی الرضا مرور قصیده شیخ اوحد در وصف آن حضرت  لطفی دیگر دارد.

 

نگرشی نوین بر کتاب "ارشاد العوام" (6)

             توكّل، ركن نخستین در نوشتن كتاب  "ارشاد العوام"

شخصی که نگاهی - هر چند گذرا - بر کتاب ارشاد العوام داشته و یا دارد می یابد که نویسنده کتاب در آغاز بحث‏ها و يا هنگام توضيحات ژرف و عميق خود، از حول و قوه‏ى الهى مدد مى‏جويند و خدا و اولياى خدا را در نوشتن حرف حرف اين كتاب در كنار خود احساس مى‏كنند. و اين امر، نشان‏گر اعتقاد قوى - اعتقاد فوق تصوّر - ايشان است.

درباره‏ى اين موضوع، عبارتى عجیب در اين كتاب است كه اولياى خدا  (عليهم‏السلام) را پشتوانه ى خود و در واقع ياور خود در نوشتن اين كتاب مى‏دانند. ذكر آن عبارت خالى از لطف نيست. به كنايه‏ى فعل ها توجه فرماييد:

و بعد چنين گويد بنده اثیم كريم بن ابرهيم كه چون فارغ شدم از نوشتن دو جلد از كتاب ارشادالعوام در اصول عقايد و قسمت توحيد و نبوت آن را نوشتم خواستم بحول و قوه خداوند عالم ابتدا كنم بنوشتن جلدى ديگر در قسمت سيوم آن كه در امامت است و اميدوار از فضل پروردگار چنانم كه چنانكه لطف خود را دريغ نفرمود تا آنكه آن دو جلد را بر حسب دلخواه بانجام رساندم باز لطف خود را شامل سازد تا اين جلد را نيز بانجام رسانم و اميدوارم كه مرا محافظت فرمايد از خطا و لغزش تا آنكه نگويم جز آنكه رضاى او در آن است و ننويسم مگر آنكه دوستى او متعلق به آن است و چون در اين جلد هم مطلب‏هاست پس آنرا در چند مطلب بيان مينمائيم. [1]

آن بزرگوار پس از بيان اين كه تا اين لحظه كه به نوشتن جلد سوم پرداخته اند مسدَّد از جانب خدا و اولياى خدا بوده اند، مى‏فرمايند براى ادامه ى كار و نوشتن ادامه‏ى مطالب نيز طلب لطف و توجه خاص دارند. و پس از عرض حاجت، در آخر اين فقره، فعل را با «كنايه‏ى جمع» ذكر مى‏فرمايند. و اين، اشاره است كه من تنها نمى نويسم بلكه پشتوانه و پشت گرمى و ياورانى نيز دارم كه ايشان القا مى‏فرمايند و من مى‏نويسم. ريزه‏كارى و نكته‏ى بسيار شريفى است و بايد به اين مهم نيز توجه داشت.

گواهى تاريخ

- نمونه‏اى از تأثير شگرف اين كتاب گرانسنگ بر يكى از فرهيختگان ادب پارسى یغمای جندقی را يادآور می شويم.

«ميرزا اسماعيل هنر» پسر بزرگ «ميرزا ابو الحسن يغما» براى مرحوم «آقا سيد باقر جندقى» كه از بزرگواران و بزرگان اهل منبر بود، حكايت كرده است:

«ايامى كه در جندق بوديم، من در اتاق خودم «ارشاد العوام» مرحوم «حاجى محمد كريم كرمانى» را مى‏خواندم. پدرم - مرحوم يغما - وارد شد. پرسيد چه مى‏خوانى؟ كتاب را به دستش دادم. به عادت معمول كه علماى دينى معاصر را مسخره مى‏كرد كتاب را به زمين انداخت و گفت: اين‏قدر از اين لاطائلات و مهملات از مردم بى‏ايمان رياكار شنيده‏ايم كه خسته شده‏ايم؛ ديگر بس است. چند شب بعد باز به سراغ من آمد. همان كتاب را باز در دست من ديد.

يك شب گفت: تو را به اين كتاب سخت دلبند مى‏بينم. يك صفحه‏اش را براى من بخوان تا مورد توجه تو را دريابم. من اطاعت كردم. پس از خواندن يك صفحه تأمل نمودم.

پدرم فرمود: باز هم بخوان. صفحه‏ى دوم هم كه پايان رسيد، فرمود: باز هم بخوان. من تا نزديك سحر ارشاد العوام مى‏خواندم و او همواره مى‏گفت: بخوان. از آن تاريخ به شيخيه ارادت پيدا كرد. [2]

یکی از برادران محترم می فرماید:

«. . . مرحوم هنر گفته بود كه پدرم مرحوم يغما بعد از شنيدن آنچه خواندم از «ارشاد العوام» فرمود: فرزندم، من در اشعارم آن ارواح مكرّم را كه استثنا مى‏كردم، حال معلومم گرديد كه صاحب اين كتاب از آن ارواح مكرّمى است كه هميشه مورد تعظيم و تكريم من بوده‏اند».

اين جريان، نمونه‏اى كوچك از وجهه‏ى والاى اين كتاب مستطاب است كه همچون مرحوم يغما را جذب كرد. نمونه‏هاى بسيار ديگرى وجود دارد.

- شايد اشاره به نمونه‏اى ويژه و شگرف كه خود شاهد آن بودم به جا باشد. در ميان علاقه‏مندان به مشايخ عظام (اع) در كشور عراق، شخصى از علاقه‏مندان به شيخ بزرگوار و پيرو مولاى بزرگوار، چنان به كتاب ارشاد العوام علاقه‏ى وافرى دارد كه با جهل به زبان فارسى، باز هم اين كتاب گرانسنگ را مطالعه مى‏كند و كلمه‏ها و عبارت‏هاى فارسى را تلفظ مى‏كند با آن كه معانى آنها را نمى‏فهمد. در چند سفر، وى درباره‏ى واژه‏هايى از اين كتاب پرسش‏هايى پرسيد؛ اگرچه راهگشاى وى در فهم كتاب نبودند ولى اندكى بر آتش دل او تأثير گذارد. -  پرسش از واژه‏هاى همچون: تفاوت بين فرمود و فرمودند و فرموده‏اند و مى‏فرمايند و فرمايد و فرمان و فرموده به معناى مصدرى و فرموده به معناى فعلى و فرمان‏بردار -!.


[1]- جلد سوم، ص 1

[2]- نقل از «خان ملك ساسانى»، مجله يغما، فروردين سال 1345 . جریان يغما در «موسوعة مؤلفى الامامية» ج 2، ص 25 نيز ذكر شده است.

ادامه دارد

دفینه ای پر ارزش: کتاب های حاج محمد کریم کرمانی

رساله ی "الیاقوت الحمراء - یاقوته حمراء" (یاقوت سرخ) یکی از رساله های حاج محمد کریم کرمانی است.

در این رساله درباره ی رنگ سرخ و دیگر خصوصیات این رنگ توضیح هایی داده شده است.

د. حسن بلخاری در نشست تجلی عاشورا در هنر و ادبیات از رساله "یاقوت سرخ" نگاشته "حاج محمد کریم کرمانی" نام برده و گفت: " اولین نکته‌ای که باید گفت این است که من کاری به جایگاه فرقه‌ای مؤلف رساله ندارم. اما رساله حاج کریم‌خان، «الیاقوت الحمراء» (یاقوت سرخ) نام دارد. بیشتر از چهل پنجاه صفحه هم نیست. دو فصل دارد که به خواهش دوستی نگاشته شده است. آن دوست پرسیده است که ماهیت باطنی رنگ غالب در عالم ما چیست؟ شیخ در جواب آن سوال، این رساله را به نگارش درآورده است و سخنش را که متاثر از آیات قرآن است، باز می‌کند".

وی گفت: " این رساله توسط حاج محمد کریم‌ کرمانی، از عرفای بزرگ قرن سیزدهم هجری، در حدود سال 1250 هجری قمری نگاشته شده است. رساله مذکور چاپ در دسترسی ندارد و در هیچ جا هم اشاره مفصلی به آن نشده است. تنها «هانری کربن» مقاله‌ای درباره آن نوشته و سعی کرده است که شناسنامه‌ای از این رساله به‌دست بدهد".

او در بخشی دیگر از سخنان خود گفت: "مسأله تاویل رنگ در تمدن اسلامی، بحثی نیست که با علمای دوره قاجاریه آغاز شده باشد. از سوی دیگر، یقین بدانید که این بحث بر هنر ما تأثیر بسیار گذاشته است. حاج کریم‌خان در رساله خویش، پیشینه بحث را می‌داند. او متوجه است که در تمدن اسلامی، رنگ هم در قلمرو عرفان تاویل شده است و هم در قلمرو علم‌ورزی و توسط کسانی مانند «ابن هیثم»."

وی در چند موضع از سخنان خود از حاج محمد کریم کرمانی با نام "شیخ" نام برد.

فهرست کلی رساله:

این رساله دو مقاله و یک خاتمه دارد. مقاله اول "در معنی رنگ و حقیقت آن" و مقاله دوم "در معنی قرمزی و کیفیت خلقتش و بواطن و تاویلاتش" و خاتمه "در طریق رنگ آمیزی پشم به رنگ قرمز". این رساله به زبانی عربی نگاشته شده است.

عزیزانی که خواهان ترجمه و خلاصه ی این رساله هستند به پست الکتریکی ایشان ارسال خواهد شد.

پ.ن:

+      این خبر در "پایگاه اطلاع رسانی موسسه شهر کتاب"

+      این خبر در "خبرگزاری کتاب ایران"

نگرشی نوین بر کتاب "ارشاد العوام" (5)

پژوهشی درباره ی "فصل"

يكى از امورى كه بسيار در اين كتاب ديده مى‏شود و شايد از جهتى مبناى اين كتاب مبارك بر آن است، «فصل بندى» مطالب آن است.

شخصى پرسيد: آيا اين مطالب به يكديگر اتصال ندارد كه از واژه ى فصل استفاده شده است؟ آيا واژه ى وصل مناسب تر نبود؟

و اين پرسش، منحصر در آن شخص نشده بلكه كسانى كه در مقام انتقاد هستند، ممكن است از اين نكته نيز چشم نپوشند. از اين جهت در اين قسمت، متعرض اين پرسش (پرسش براى درك مطلب يا پرسش براى ضربه زدن يا ايراد) مى‏شويم. با توجه به چند نكته حقيقت مطلب مشخص مى‏شود.

لغت هايى كه استعمال مى‏شود، با توجه به موضع استفاده ى آن ها معنى به خصوصى‏پيدا مى‏كند و اين مطلب براى صاحب هوش روشن است. از جمله ى اين لغت ها، لغت «فصل» است. اگرچه اين لغت در معناى لغوى و اوّلى آن به معنى «مانع و حاجز ميان دو چيز» است ولى بايد توجه داشت كه همين لغت وقتى در علوم مختلف به كار مى‏رود، معناى ديگرى را ايفا مى‏كند.

اين لغت – فصل - در اصطلاح كوچه و بازار (محاوره اى) معنايى دارد.

وقتى در علم شناخت پديده هاى جوّى (مترولوژى، هواشناسى) به كار مى‏رود، معناى ديگرى دارد

وقتى در علم منطق به كار مى‏رود، معنى اصطلاحىو جديدى را ايفا مى‏كند.

در علم عروض به معنى ديگرى به كار مى‏رود.

در علم زيست شناسى، از كلمه «مفصل» در بدن برخى جانداران استفاده مى‏كنند كه از همين ماده مشتق شده است

و در علم دين، در بخش اذان معناى جديدى دارد.

همين واژه هنگامى كه در اصطلاح نويسندگى و كتابت به كار مى‏رود، به معنى «قسمتى از گفتگو و مذاكره» و يا به معنى «بخشى  از كتاب و يا رساله و معمولاً كوتاه‏تر از باب» به كار مى‏رود. همچنان كه كلمه‏ى باب اين چنين است. شاعر مى‏گويد:

ملامت‏ها كه بر من رفت و سختى‏ها كه پيش آمد

 گر از هر نوبتى فصلى بگويم داستان آيد

 حاج محمد کریم کرمانی در ابتداى كتاب «الفصول» (مجموعة الرسائل 24 «الحكمية»، ص 320) پس ذكر كردن مسئله‏هاى مهمى كه خواهان شرح و بسط آن هستند مى‏فرمايند: و تحقيق تلك المسائل يقتضى رسم فصول ولذلك سميتها بالفصول. (بررسى آن مسئله‏ها، مقتضى نوشتن فصل‏هايى است و از همين جهت، آن مسئله‏ها و شرح آنها را فصول نامیدیم). لازم به ذكر است كه اين گونه واژه‏ها، يك معناى مشترك نيز دارند كه در تمام آن ها جارى است كه به آن «ام المعانى» مى گويند. و معنى مشترك فصل، جدايى ميان اجزا است.

در اين قسمت مناسب است نظريه‏ى دو صاحب نظر در لغت را بيان كنيم. ابى هلال عسكرى در كتاب «فروق اللغات» در تفاوت ميان فصل و فرق مى‏نويسد:

ان الفصل يكون فى جملة واحدة و لهذا يقال فصل الثوب، و هذا فصل فى الكتاب؛ لان الكتاب جملة واحدة ثم كثر (ظ) حتى سمى ما يتضمن جملة فى الكلام فصلاً و لهذا ايضاً يقال: فصل الامر، لانه واحد و لايقال فرق الامر لان الفرق خلاف الجمع فيقال: فرق بين الامرين.

نور الدين جزائرى در كتاب «فروق اللغات» چنين مى‏نويسد:

. . . الكتاب هو الجامع لمسائل متحدة فى الجنس مختلفة فى‏النوع.

و الباب: هو الجامع لمسائل متحدة فى  النوع، مختلفة فى الصنف.

و الفصل: هو الجامع لمسائل متحدة فى الصنف، مختلفة فى الشخص.

در حقيقت اين دو عبارت ، همان سخنى است كه در ابتدا ذكر شد. و عبارت جزائرى مطلب را روشن تر مى‏كند - البته با توجه به معنى جنس و نوع و صنف و شخص -. نكته‏ى ديگر آن كه همين «فصل» در همين اصطلاح نويسندگى و كتابت، هنگامى كه در بُعد طريقت دين به كار مى‏رود، گاهى با نام «وصل» از آن نام مى‏برند چنان كه در كتاب‏هاى ديگران هم ديده مى‏شود در بخش الهيات و اصول عقايد، نام فصل بر مطالب مى‏نهند و در بيان اخلاقيات  نام وصل. اگرچه ديده شده است در بعضى كتاب‏هاى اعتقادى، مولف نام «وصل» را براى «فصول» كتابش انتخاب كرده است.

حاج محمد کریم کرمانی نيز در كتاب مبارك ابواب الجنان فى حقوق الاخوان  كه در طريقت نوشته شده است، براى هر قسمتى از مطالب، نام وصل مى‏نهند و در بيان وجه تسميه ى آن مى‏فرمايند:

فجواب هذا السؤل يستدعى فصولاً  هى فى الحقيقه وصول. فتعبيرنا عن انواع الكلام بالوصول اولى من تعبيرنا بالفصول: «و لقد وصَّلنا لهم القول لعلهم يتذكرون». (جواب این پرسش احتیاج به فصولی دارد که در حقیقت وصول هستند. پس تعبیر ما از انواع کلام به "وصول" بهتر است از تعبیر به "فصول" چنان که در قرآن است: همانا برای ایشان گفتار را "وصل کردیم" تا متذکر شوند).

ذكر عبارتى از كتاب مبارك ارشاد العوام - كه مورد بحث است -  خالى از لطف نيست؛ آن جا كه مى‏فرمايد:

پس چون اين مطلب بزرگ است و محتاج به مقدمات چند است پس مقصد را بر چند فصل قرار داديم تا در هر فصلى مقدمه اى را ذكر كنيم و اهل وصل آنها را متصل مى‏بينند و اهل فصل آنها را منفصل مى‏بينند.

و در جاى ديگر مى‏فرمايند: آن‏چه در اين كتاب مى‏نويسم همه به هم بسته است بايد خواننده همه را با هم ملاحظه كند تا بفهمد.

قابل توجه است كه ممكن است وجه ديگرى نيز در نام گذارى وصل و فصل وجود داشته باشد كه خود مصنف اعلى الله مقامه بر آن واقف بوده‏اند. از اين جهت در اين قسمت به همين مقدار اكتفا مى‏شود.

نكته‏ى ديگر آن كه ترجمه‏ى «فصلِ» كتاب به فارسى، «فَرگَرد» است.

ادامه دارد

 

اربعین

 

 

نگرشی نوین بر کتاب "ارشاد العوام" (4)

نسخه‏هاى خطى كتاب ارشاد العوام

نسخه‏هاى خطى بسيارى از اين كتاب گرانسنگ موجود است. بعضى از اين نسخه‏ها توسط اشخاص گمنام و از روى علاقه و محبت به شخص مصنف و يا مكتب آن بزرگوار نگاشته شده است و از اين جهت اين نوع نسخه‏ها در دسترس همگان نبوده و اشخاص خاصى از آن آگاهند و معمولاً در كتابخانه‏هاى شخصى نگه‏دارى مى‏شود. اما بعضى مشخص شده و به طور رسمى در كتابخانه‏هاى سراسر جهان ثبت شده است.
تعداد نسخه‏هاى دسته‏ى دوم بسيار بوده و در كتابخانه‏هاى شهرهاى مختلف ايران – از جمله كتابخانه‏هاى شهرهاى كرمان، كرمانشاه، يزد، همدان، قم، مشهد تهران و... - نگاه‏دارى مى‏شود. [1] نكته‏ى ديگر آن كه اين نسخه‏ها محدود در ايران نشده بلكه در كشورهاى مختلف اين نسخه‏ها موجود است. [2]

به دست آوردن آمار دقيق نسخه‏هاى خطى هر كتاب در سراسر ايران و جهان، كار بسيار مشكلى بوده و به بررسى گسترده‏اى نيازمند است گذشته از آن‏كه آمار دقيق تمام نسخه‏هاى خطى ايران در دست نيست [3] و چگونه ممكن است كه نسخه‏هاى خطى يك كتاب را بتوان شناسايى كرد؟! و ديگر آن كه اين كار سود چندانى در بر ندارد؛ زيرا هنگامى نسخه‏هاى خطى مفيد و مثمر ثمر هستند كه «نسخه‏ى خطى اصل به خط مصنف يا مؤلف كتاب» موجود نباشد و براى تشخيص صحيح از غير صحيح، به آن نسخه‏هاى خطى مراجعه مى‏شود. اما وقتى نسخه‏ى خطى اصل به خط مصنف كتاب ارشادالعوام موجود است ساير نسخه‏هاى خطى از اين جهت ارزش نخواهد داشت. آرى؛ اين‏گونه نسخه‏ها از جهت ميراث فرهنگى و از جهت خطاطى آن قابل توجه است  ولى در جهات ديگر تأثيرگذار نيستند.

يشنو اين نكته را كه سخت نكوست....

استفاده از حروف ابجد، جايگاه ويژه‏اى دارد. نگارنده با توجه به اهميت اين موضوع، بر آن شدم تا معادل ابجدى عبارت ارشاد العوام را بيابم و در طى بررسى، با جمله‏اى غريب و عبارتى شگفت‏آور برخورد كردم.

ارشاد العوام = ۶۵۴

(ا ر ش ا د = ۵۰۶  ا ل ع و ا م = ۱۴۸) ــ «۶۵۴=۵۰۶+۱۴۸»

عدد ابجدى ارشاد العوام ۶۵۴ است. براى بيان اين عدد، جمله‏ى زير از هر جهت موافق و مطابق است:

قرب هورقليا = ۶۵۴

(ق ر ب = ۳۰۲  ه و ر ق ل ى ا = ۳۵۲) ــ «۶۵۴=۳۵۲+۳۰۲»

عبارت «قَرُب هورقليا» (هورقليا نزديك شد)، كاملاً و از هر جهت با ارشاد العوام مطابق است. گذشته از موافقت عددى، از جهت حقيقت كتاب ارشاد و پيام آن نيز، مطابقت آن پر واضح و روشن است. نگارنده اين نتيجه‏گيرى را از توجهات صاحب ارشاد العوام مى‏داند.



[1]- هر كتابخانه فهرستى از كتاب‏هاى موجود در آن را در اختيار دارد.

[2]- كتابخانه كالج وادهان در آكسفورد و كتابخانه نسخه‏هاى خطى فارسى دانشگاه لس‏آنجلس و...

ر.ك: نشريه نسخه‏هاى خطى كتابخانه مركزى تهران ج 11 و ديگر كتاب‏هاى فهرست‏بندى نسخه‏هاى خطى در جهان.

[3]- آمار دقيقى از تعداد نسخه‏هاى خطى موجود در ايران وجود ندارد...تاكنون حدود 670 فهرست از نسخه‏هاى خطى در سراسر ايران منتشر شده است...بيش از 600 هزار نسخه‏ى خطى در كشور وجود دارد كه از اين تعداد 250 هزار نسخه در كتابخانه‏ها به ثبت رسيده و بقيه‏ى آن‏ها در خانه‏هاى مردم نگهدارى مى‏شود...«خبرگزارى كتاب فارس: 16 محرم الحرام 1430 - سه‏شنبه، 24 دى 1387».

 ادامه دارد

به زودی....

اریک فون دانیکن با ارائه کتاب جنجالیش با نام ارابه های خدایان؟ (Chariots of the gods) پرسش جدیدی را در اذهان دانشمندان سنتی به وجود آورد: آیا در سایر کرات حیات وجود دارد؟

این نظریه یکی دیگر از نظریه هایی است که مورد توجه قرار گرفته است و شاید حتی بیشتر از  نظریاتی همچون نظریه gaya.

این نظریه و نظایر آن سبب به وجود آمدن رشته ی جدیدی در علم شد که نام آن را "برون زیست شناسی" گذارده اند. وظیفه ی این رشته بحث و گفتگو و اثبات وجود موجودات فضایی و حیات در خارج از کره ی زمین است. (ارابه های خدایان ص ۳۷۵).

اما حقیقت چیست؟ آیا می توان باور کرد در کنار انسان های اولیه فضانوردانی زندگی می کردند و ایشان این آثار را خلق کرده اند؟ یا توسط انسان های گذشته و خالی از تمدن به وجود آمده است؟ و یا...؟؟؟!

به زودی پژوهشی نیمه گسترده درباره ی این مطلب با توجه به تعالیم مکتب وحی ارائه خواهیم کرد. می توانید در این بررسی همیار ما باشید

پ.ن: بررسی این وبلاگ درباره ی The Secret از دیدگاه بزرگان

تصویر: جلد کتاب "ارابه های خدایان؟"

ادامه نوشته

نگرشی نوین بر کتاب "ارشاد العوام" (3)

ادامه بررسی چاپ های کتاب "ارشاد العوام"

بررسی چاپ دوم: چاپ تبریز

چاپ دوم (چاپ تبريز) توسط شخصى به نام «عسكرخان بيگ؛ خَلَف حسين بيگ اردوبادى» نوشته شده است. اصل و نسب اين شخص مشخص نيست و بعضى احتمال مى‏دهند خودْ شخصى واعظ و يا منبرى و با اطلاعات بوده و مى‏خواسته به عنوان شرح، در بعضى قسمت ها چيزهايى اضافه كند. و بعضى احتمال مى‏دهند كه از روى عمد چيزهايى را اضافه كرده است تا اين كتاب را خراب كند و احتمال دوم به واقعيت نزديك‏تر است چراكه در بعضى عبارت‏هاى اضافه شده، عناد او را مى‏توان يافت. در هر صورت ماهيت اصلى اين شخص مشخص نيست. 

براى نمونه، به چند مورد از اضافه‏ها اشاره مى‏شود. عبارت‏هاى داخل «  » ، اضافه شده توسط نويسنده‏ى چاپ تبريز است:

ــ ...بلكه به يك چشم بر هم زدن تمام آسمان‏ها و زمين‏ها را قطع مى‏كردند و به هر موضع قدمى از آن‏ها مى‏گذشتند و اين همه از آن جهت بود كه بدن ايشان لطيف‏تر بود «نه آن است كه جسم او را از او گرفتى و او را روح نمودى؛ همان جسم است كه او را لطيف كردى و اول كه غليظ بود حيزى داشت و چون لطيف شد حيز ديگر گرفت و در هوا ايستاد و اگر باز ديگر آن را لطيف كنى و غلظت و كدورت هوا را از آن بگيرى لطيف‏تر بود» از عرش هفتاد مرتبه. (چاپ تبريز ج 1، ص 148)

ــ ...و به لباس عارضى از جور لباس ايشان «يعنى حيوانات. لفظ حيوانات اعم است گفته مى‏شود به هر نوع حيوان كه خلق شده از سگ و خوك و كرم‏هايى كه در ميان نجس انسان پيدا مى‏شود نعوذ بالله از اين اعتقاد فاسد كه دارد. خلاصه در همه‏ى اين‏ها» جلوه كرد و به همان طور عهد گرفت... (چاپ تبريز ج 2، ص 13)

ــ و صلى اللّه على محمد و آله و رهطه اجمعين «و لعنة اللّه على اعدائهم الى يوم الدين بعدد ما عنده من العدد فى كل لمحة من الازل الى الابد» (چاپ تبريز ج 4، آخرين صفحه)

و چندين مورد ديگر كه از پيش خود اضافه كرده و در بعضى جاها اظهارنظر كرده است. غلط‏نامه‏ى اين كتاب، كتابچه‏اى قطور است و شخص منصف است كه با ديدن اين‏گونه تحريف‏هاى آشكار، مى‏يابد كه امكان دارد كسانى چشم از آبرو و حيثيت و دين‏دارى شسته و چنين كارهايى را انجام دهند. و سيعلم الذين ظلموا آلَ محمدٍ حقَّهم اىَّ منقلب ينقلبون.

و از جمله غلط‏هاى نوشتارى اين چاپ:

ــ اول سخنى كه گويد، گويد «بقيته الاّ خير لكم ان كنتم مؤمنين مؤمنين» پس گويد منم بقية اللّه در زمين (چاپ تبريز ج 3، ص 115)

بارى؛ در چاپ‏هاى بعد، اين غلط‏ها و اضافه‏ها تصحيح شده و طبق نسخه‏ى خطى مصنف كتاب - اعلى اللّه مقامه - بازنويسى شد.

بعضى از تصحيح و بازنويسى كتاب مبارك ارشاد العوام، حذف برخى محتويات را فهميده‏اند. چنان كه صاحب ذريعه درباره‏ى اين كتاب شريف مى‏نويسد:

«طبع بايران اولاً سنة 1271 ثم طبع ثانياً و ثالثاً مع بعض تغييرات و تنقيصات منه كما اشار اليه ... محمد رضا الواعظ الهمدانى فى كتابه هدية النملة الى مرجع الملة». [1]

غافل از آنجا كه اين كتاب ابتدا در بمبئى به چاپ رسيد نه ايران. و ديگر آن كه در چاپ‏هاى بعد «تنقيصاتى» در كار نبود مگر همان اضافه‏هايى كه نويسنده چاپ تبريز اضافه كرده و يا اشتباه نوشته بود. و جالب آنجاست كه صاحب ذريعه سخن خود را از شخصى از منكرين مشايخ عظام (صاحب هدية النملة) نقل مى‏كند. و كجا رسم است كه سخن دشمن، مرجع و سند قرار بگيرد. و امروز هم همين مطلب را از كتابى به كتابى نقل مى‏كنند و مى‏گويند و مى‏نويسند:

«اكثر مطالب مربوط به ركن رابع را حاج كريم‏خان كرمانى در ارشادالعوام چاپ بمبئى كه به سال 1268 قمرى چاپ شده آورده است. و چون در مقابل سيل اعتراضات قرار گرفت در چاپ‏هاى بعدى تغييرات و اصلاحاتى به عمل‏آورده‏اند». [2]

 همان‏گونه كه مى‏بينيد، شاخ و برگ‏ها نيز پيدا كرده و «طُبع فى ايران» به «چاپ بمبئى» تغيير يافته و «سيل اعتراضات» نيز اضافه شده است. و با گفتن و نوشتن و منتشر كردن اين جمله، بر منحرف دانستن اين كتاب مبارك و اذعان به تحريف آن سعى دارند. ايشان بى‏خبر بوده و اطلاعى از حقيقت امر ندارند. چهار جلد كتاب ارشادالعوام به دست‏خط مصنف آن موجود است. با اندكى كوشش و تحقيق، مشخص خواهد شد كه تمام چاپ‏هاى بعد از چاپ تبريز، مطابق با اصل نوشته بوده و هيچ كم و زيادى نيارد.

اولين نكته درباره‏ى عبارت مذكور آن كه چاپ بمبئى صحيح بود - همان‏گونه الان نسخه‏هاى چاپ بمئبى در دست است و شاهدى حاضر- و بر فرضى كه تصحيح‏هايى در چاپ‏هاى بعد انجام شده «تغييرات و اصلاحات» در متن كتاب نبوده بلكه تصحيح غلط‏هاى چاپى و يا تطابق آن با رسم‏الخط نسخه‏ى اصل بوده است.

دومين نكته آن كه تركيب «سيل اعتراضات» به چه‏معنا است؟ اگر اعتراض‏هاى اهل مكتب منظور است كه سخن صحيحى است؛ زيرا با ديدن غلط‏هاى چاپ تبريز، دوستان بسيار ناراحت بودند. [3] و اگر منظور از سيل اعتراضات، نظر ديگران درباره‏ى اين كتاب است كه اين سيل اعتراض‏ها سبب آن نمى‏شود كه از اصل كتاب چيزى كاست. و دليل بر اين سخن، نسخه‏ى خطى مصنف - اعلى اللّه مقامه - است. پس اين سخن، بى‏اساس است.

مصنف گرامى - اعلى اللّه مقامه - با برخورد با اين‏گونه تهمت‏ها - كه در زمان حيات ايشان نيز منتشر مى‏شده است -، در جواب جواب تهمتى كه بر ايشان زده‏اند كه عقيده‏ى شيخيه اين است كه حضرت سيّد الشّهداء  عليه‏السلام شهيد نشده‏اند، مى‏فرمايند:

«از اين تهمت كه ثَكلى (زنِ فرزند از دست‏داده) به خنده مى‏آيد. نمى‏دانم كه چشم ندارند كه من در سالى ده روز روضه‏خوانى مى‏كنم و خود به منبر مى‏روم و روضه مى‏خوانم و مى‏گريم و مى‏گريانم. آيا گوش ندارند كه قصائد مرا و نوحه‏هاى مرا بشنوند كه در منابر و تكايا مى‏خوانند مردم؟ آيا كتابِ «مقتل» كه من نوشته‏ام در ميان مردم پَهْن نيست و نديده‏اند؟ آيا مدّتها كربلا نرفتم و نبودم؟ لكن حمد مى‏كنم خدا را كه تهمت‏هاى بيّن البطلان مى‏زنند و همين فَرَج است براى من؛ چرا كه براى مردم معلوم مى‏شود كه اينها از روى نفهمى و عداوت سخن مى‏گويند و مقصودشان محض تضييع مسلمانان است از روى حسد و عداوت». [4]



[1]- الذريعة، ج 1 ص 515

 [2]- خارج‏شدگان از صراط مستقيم - شيخيه -؛ ص 72

 [3]- چنان‏كه نسخه‏ى قديمى چاپ تبريز كه هم‏اكنون موجود است، حاشيه‏هايى توسط يكى از اهل مكتب در اطراف آن نوشته شده است و در بعضى قسمت‏ها نوشته شده: «در اين‏جا كاتب از خود الحاق و الحاد كرده؛ خدا لعنت كند مفترى را» و از اين قبيل عبارت‏ها.

 [4]- سى فصل، فصل پانزدهم، ص 62. جواب همين تهمت را در مجموعة الرسائل 15، ص 162 مفصل‏تر عنايت فرموده‏اند.

 ادامه دارد

بی خیال!

بعد از وفات شیخ احمد احسائی پیروان ایشان به چند گروه تقسیم شدند و البته مشخص است که کدام در جاده و کدام منحرف شده اند.

اما برخی هستند که می گویند: ما شیخ احمد احسائی را می شناسیم و به همین مقدار اکتفا کرده اند!!

یعنی دیگر کاری ندارند که شیخ چه می گوید و بعدی ها چه گفتند و یا چه خواهند گفت و یا.... فقط از "اسم" آگاهند نه از عقیده نه از منطق نه از کتاب ها نه نه نه......

شاید باور نکنید ولی من یکی از ایشان را در سفر به عتبات عراق (کربلا) مشاهده کردم.

 گفتم: اهل کجا هستی؟! گفت (حدود ۳۵ سال سن داشت): اجداد ما در احساء بودند ولی کم کم به عراق کوچ کرده ایم.

 گفتم: از شیخ احسائی چه می دانی؟

 گفت: نامش را شنیده ام. خودم را منسوب به شیخ می دانم. اما چیزی بیشتر نمی دانم.

 گفتم: کجای عراق هستید؟

 گفت: در "ذی قار" هستیم٬ اصلا محله به نام "حسائیه" است (همان احسائیه). گفتم: اگر امکان دارد آدرست را بنویس. بر روی برگه ای از دفتر تلفنش نوشت:

aa

 

از او تشکر کردم. زیارتش را خواند٬ بلند شد و رفت.

 با خود اندیشیدم: در این عمر کوتاه "بی خیال" هم دیدیم!

راستی "بی خیال" و "بی خیالی" غیر از این است؟...

اگر چیز دیگری است مشتاق دانستنش هستم.


  

نگرشی نوین بر کتاب "ارشاد العوام" (2)

موضوع‏هاى چهار جلد ارشاد العوام

اگرچه كتاب ارشاد العوام در دسترس است، ولى براى آن‏كه اين نوشتار از اين جهت هم كامل باشد، فهرستى كلّى از اين كتاب ذكر مى‏شود:

جلد اول در شناختن خداوند - در شناختن پيغمبران جلد دوم در ادامه‏ى آخرين مطلب جلد اول؛ بررسى مسئله‏ى معاد جلد سوم در شناختن امامان و جلد چهارم در شناختن پيروان ايشان و نيكان و بزرگان.

جلد اول قسمت اول مطلب اول: در شناختن يگانگى ذات خدا - توحيد ذات - (9
فصل).

مطلب دوم: در شناختن يگانگى در صفات خدا - توحيد
صفات - (7 فصل).

مطلب سوم: در شناختن يگانگى در افعال خدا-توحيدافعال-
(9 فصل).

مطلب چهارم: در شناختن يگانگى خدا در عبادت - توحيد
عبادت - (5 فصل).

قسمت دوم مطلب اول: در معرفت پيغمبران (16 فصل).

مطلب دوم: در «اثبات» پيغمبرى پيغمبر آخرالزمان و فضايل
آن جناب (11 فصل).

مطلب سوم: در«معرفت»پيغمبرآخرالزمان:

معرفت بيان (9فصل)

معرفت معانى (5فصل)

معرفت ابواب (7فصل)

معرفت‏رسالت(11فصل)

مطلب‏چهارم: در بيان حقيقت معراج (14فصل)

جلد دوم: در بيان حقيقت معاد (يك مقدمه و 33 فصل).

تا صفحه‏ى 119 اين جلد، به پيش‏درآمدها و آمادگى‏هاى لازم براى ذكر احوال معاد مى‏پرداخته و فصل صفحه‏ى 119 خلاصه‏اى بسيار فشرده از تمام اين مباحث است.
ازصفحه‏ى 121، به ذكر منازل و مراحل معاد مى‏پردازند كه آن منازل عبارت است از:

مرگ، قبر، برزخ، محشر - حشر -، منبر وسيله، تطاير كُتب، ميزان، صراط، - حوض كوثر و شفاعت -، - حقيقت حساب و شفاعت -، بهشت و دوزخ.

جلدسوم مطلب اول مقصد اول:اثبات امامت ائمه به دليل‏هاى ظاهرى (17فصل)

مقصد دوم: معرفت مقام بيان ائمه (5 فصل)

مقصد سوم: معرفت مقام معانى ائمه (5 فصل)

مقصد چهارم: معرفت مقام ابوابيت ائمه (5 فصل)

مقصد پنجم: معرفت مقام امامت ائمه (8 فصل)

مطلب دوم مقصد اول: اسرار و علل مصائب انبيا و اوليا (4 فصل)

مقصد دوم: بعضى از اسرار شهادت سيدالشهداء (6 فصل)

مطلب سوم رجعت ائمه اطهار و حكمت‏هاى غيبت و ظهور (15 فصل)

جلد چهارم

باب اول: معرفت نقبا و نجبا و فضايل، مقامات و لزوم محبت و معرفت و طاعت ايشان

مقام اول:

مطلب اول: اثبات لزوم وجود كاملين با دلايل حكمت‏هاى ظاهره (10 فصل)

مطلب دوم: اثبات لزوم وجود ايشان با دلايل مجادله‏ى بالتى هى احسن (5 فصل)

مطلب سوم: اثبات لزوم وجود ايشان با دلايل موعظه‏ى حسنه (4 فصل)

مطلب چهارم: اثبات لزوم وجود ايشان با دلايل حكمت (3 فصل)

مطلب پنجم:اثبات لزوم وجود ايشان با آيه‏هاى محكم قرآن (6 فصل)

مطلب ششم: اثبات لزوم وجود ايشان با حديث‏هاى صحيح متواتر (6 فصل)

مطلب هفتم:اثبات لزوم وجود ايشان با آيات آفاق

مطلب هشتم:اثبات لزوم وجود ايشان با آيات انفس

مطلب نهم: اثبات لزوم وجود ايشان به اجماع شيعه و سنى

مطلب دهم: اثبات لزوم وجود ايشان به اجماع عاقلين همه‏ى ملت‏ها

مقام دوم:

مطلب اول: شناخت مقامات و فضايل ايشان

مقدمه: مختصرى در مقامات ايشان (2 فصل)

باب اول: معرفت مقام بيان نقبا و نجبا (6 فصل)

باب دوم: معرفت مقام معانى نقبا و نجبا (4 فصل)

باب سوم: معرفت مقام ابواب نقبا و نجبا (8 فصل)

باب چهارم: معرفت مقام پيشوايى نقبا و نجبا (4 فصل)

مطلب دوم: فرق ميان نقيب و نجيب (8 فصل)

مقام سوم: اثبات لزوم طاعت و معرفت و محبت ايشان (8 فصل)

باب دوم: معرفت اخوان و لزوم تولى و خلوص و محبت با ايشان و اداء حقوق ايشان

مقدمه

فصل: بيان اول: علامت‏هاى كسى كه لايق برادرى است

بيان دوم: برادران ثقه و صفات و علامات ايشان (7 فصل)

باب سوم: شناخت اعدا و لزوم تبرى و تنافر از ايشان (4 فصل)

حجم چهار جلد ارشاد العوام

حجم هر جلد از اين كتاب و تاريخ نگارش [1] آن از اين قرار است:

جلد اول اين كتاب مبارك، 10500 بيت (تاريخ نگارش: ششم رجب 1263)؛

جلد دوم 9250 بيت، (تاريخ نگارش: بيست و پنجم جمادى‏الاول 1264)؛

جلد سوم 9600 بيت (تاريخ نگارش: 23 ذى القعدة 1265)؛

و جلد چهارم 11500 بيت است (تاريخ نگارش:1 ربيع‏الثانی 1267). [2]

چاپ‏هاى كتاب

اين كتاب مستطاب، بارها به چاپ رسيده است. اولين و قديمى‏ترين چاپ اين كتاب، چاپ بمبئى - هند - در شوال سال 1268 قمرى است (يك سال پس از اتمام كتاب).

پس از آن در شوال سال 1271 قمرى چاپ دوم اين كتاب در تبريز انجام شد. چاپ سوم، چهارم و پنجم اين كتاب در كرمان به ترتيب در سال‏هاى قمرى 1355، 1380 و1397 (مطابق 1356 شمسى) انجام‏شد.

چاپ اول، با توجه به امكانات آن دوره، در سطح متوسط قرار داشت؛ ولى چاپ دوم از نظر مغلوط بودن واقعاً تأسف‏بار بود. در چاپ دوم (چاپ تبريز)، كاتب از خود اشعار، كلمه‏ها، جمله‏ها و اظهار نظرهايى به اصل كتاب اضافه كرده است.

در قسمت بعد به تفصیل چاپ تبریز را بررسی خواهیم کرد.



[1]- منظور از تاريخ نگارش، تاريخ تمام شدن نگارش هر جلد است.

[2]- در اصطلاح نويسندگى قديم، هر بيتى پنجاه حرف است.

ادامه دارد

تبسّم

a

مصنف كتاب "ارشاد العوام"