توضیحاتی لازم درباره ی هفت آسمان

 

 

آسمان اول: آسمان حیات (حس مشترک مخصوص انسان)   صفت های مقابل زمین اول - طبقه اول بهشت (دارالسلام) فلک قمر.

آسمان دوم: آسمان فکر و تدبر متفکره   صفت های مقابل زمین دوم طبقه دوم بهشت (مأوی) فلک عطارد.

آسمان سوم: آسمان فکر و خیال متخیله صفت های مقابل زمین سوم طبقه سوم بهشت (خلود) فلک زهره.

آسمان چهارم: آسمان محبت و حقیقت -        - صفت های مقابل زمین چهارم طبقه چهارم بهشت (مقام) فلک شمس.

آسمان پنجم: آسمان وهم و فهم متوهمه صفت های مقابل زمین پنجم طبقه پنجم بهشت (نعیم) فلک مریخ.

آسمان ششم: آسمان علم و سَداد متعلمه صفت های مقابل زمین ششم طبقه ششم بهشت (عالیه) فلک مشتری.

آسمان هفتم: آسمان عقل متعقله صفت های مقابل زمین هفتم طبقه هفتم بهشت (فردوس) فلک زحل.

 

واژه ی "آسمان و زمین" در این گونه مباحث چه معنایی دارد؟

 

در این گونه مباحث وقتی از واژه های همچون آسمان؛ زمین؛ و ... استفاده می شود،  معنایی غیر از معنای معروف این کلمات در نظر است. ممکن است جهنم را تعبیر به زمین بیاورند و بهشت را تعبیر به آسمان. و این زمین و آسمان ظاهری منظور نیست. اهل بهشت همیشه اهل آسمانند اگرچه در زمین باشند و اهل جهنم همیشه اهل زمینند اگرچه بر فرض در آسمان هم باشند. همچون شیطان که اهل زمین بود و در آسمان منزل داشت -.

و این اصطلاح البته غیر از عرف عام و اصطلاح مردم است. مردم آسمان می گویند و همین آسمان ظاهری را اراده می کنند و زمین می گویند و همین زمین ظاهری را اراده می کنند. اهل آسمان می گویند و ملائکه و ساکنین آسمان ها را در نظر می آورند و اهل زمین می گویند و کسانی که در زمین منزل دارند را منظور می کنند. ولی در اصطلاح خدا و رسول ممکن است آسمان بگویند و این آسمان ظاهری را اراده نکنند و زمین گویند و این زمین ظاهری مقصود نباشد. پس آسمان در این گونه مباحث، یعنی مطیع خدا بودن و به امر خدا حرکت کردن. در این صورت شخص آسمانی است و در آسمان زندگی می کند. و زمین، یعنی خلاف کردن و از مشیت و خواست خدا تجاوز کردن و منحرف شدن. و چنین کسی در زمین ها ساکن است. و همین زمین ظاهری اگر به اوامر شرعی و فرمایشات شارع مؤتمر شد و امتثال کرد، اسمش آسمان و علیین است اسمش زمین نیست و به تعبیر دیگر ارض بهشت است. و اگر به اوامر شرعی مؤتمر نشد و به آن گونه که شارع قرار داده حرکت نکرد، اسمش زمین و سجین و ارض جهنم است. و همچنین تمام این آسمان ها که اسمشان آسمان است اگر تمامشان آن گونه که خدا خواسته و قرار داده عمل کردند اسمشان آسمان است وگرنه هیچ یک آسمان نیستند و تمامشان زمینند و در اصطلاح خدا و رسول، اینها را زمین می گویند نه آسمان.

 

چند نکته:

 

v     این آسمان ها و همین طور این زمین ها در این عالم اعراض نیستند بلکه آسمان ها و اراضی عالم نفوس و عرصه ی انسانیتند.

v      در حدیثی فرمودند: الایمان عشر درجات. و این ده درجه، در این هفت آسمان تقسیم شده است و هر موجودی بنا بر قابلیت آسمانیش، در درجه ای از ایمان قرار دارد. کیفیت تقسیم این ده درجه در جایی بیان نشده است. و فقط اشاره هایی وجود دارد. مثلاً بزرگان فرموده اند: ...فالمقداد فی الثامنة و ابوذر فی التاسعة و سلمان فی العاشرة و امثال این عبارت. و البته با توجه به قرینه ها، به بعضی از کلیات می توان پی برد ولی نمی توان بخصوصه تعین کرد و مثلاً   ناقصین را در درجه ی اول ایمان دانست و همین طور سایر مراتب را در درجه ای قرار دادن.

v      مشاعر انسان طبق نظر مشایخ عظام اعلی الله مقامهم به سه دسته تقسیم می شود: مشاعر دنیوی ظاهری، مشاهر باطنی مثالی و مشاعر غیبی. مشاعر دنیوی ظاهری، پنج مشعر است: بینایی، بویایی، چشایی، شنوایی و بساوایی (لامسه). و مشاعر باطنی مثالی شش مشعر است: حس مشترک، متخلیه، متفکره، متوهمه، متعلمه و متعقله. (و البته درباره تعداد این مشاعر اختلافانی هست). مشاعر غیبی پنج مشعر است: مشعر نفسانی، مشعر عقلانی، مشعر نورانی، مشعر امری و مشعر کینونی. که هر یک از این مشاعر و ویژگی های آن ها در جای خود بیان شده است.

v     پنج مشعر اول (دنیوی ظاهری) مربوط به این عالم اعراض است. و پنج مشعر آخر (غیبی) مربوط به فوق مراتب مثالی است. که در این بحث این دو نوع مشاعر کاربرد ندارند. سخن در شش مشعر باطنی مثالی است. نکته ی قابل توجه آن است که این مشاعر (و به تعبیری تمام مشاعر) یا درگاه بهشتند و یا درگاه جهنم. وقتی این مشاعر در در جهت صلاح و سداد و رشد و راه شریعت باشند، آسمانی (به تعبیری که در ابتدا ذکر شد) وگرنه زمینی (به همان معنا) خواهند بود.

v     مسئله درباره ی افلاک نیز به همین شکل است: وقتی شخص با حصه و قبضه ی قمری خود آسمانی شد، وارد آسمان حیات و آسمان اول شده  و به هدایت و استبصار زنده شده است (اگرچه قبل از ورود به آسمان حیات، حیات کَونی داشت). و همین طور با هر ترقی،  حصه ی فلک آن مرتبه در او بالفعل می شود و برای او بابی از ابواب بهشت خواهد بود.

و اگر از راه راست منحرف شده و به بیراهه رود، با هر نزولی، حصه ی فلک آن مرتبه در او بالفعل می شود با این تفاوت که دری از درهای جهنم است و سیر او در زمین هاست. هر مشعری مطابق با فلکی از افلاک سبعه است و به تعبیری و از دیدی، آن مشعر و آن فلک یکی هستند.

 

 

توضیحاتی لازم درباره ی زمین ها:

 

 

زمین اول: زمین موت، غفلت، نفوس شیاطینی با باطن سرد و تر و ظاهری گرم و خشک اهل دنیای مذمومه (بدون شعور شرعی) اتباع کل نائق یمیلون مع کل ریح جمادی، نباتی و حیوانی عرصه ی انسانیت (عالم نفوس) طبقه اول دوزخ (جهنم).

زمین دوم: زمین عادت، نوامیس شیاطینی با طبعی مستحیل، منقلب، سریع التطبع و مصرّ بر طبع خود پیروی از کیش پدران دین ورزی از روی عادت- انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون وسواس و عدم یقین درطهارت و... طبقه دوم دوزخ (لظی).

زمین سوم: زمین طبیعت شیاطینی با باطن سرد و تر و ظاهری گرم و خشک خیال های فاسده و لو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فیهن -  عمل کردن طبق آن طبع غالب (سودا، صفرا، دم و یا بلغم) طبقه سوم دوزخ (حطمه).

زمین چهارم: زمین شهوت شیاطینی با باطن گرم و خشک و ظاهری سرد و تر- دوستی با غیر خدا و اولیای خدا طبیعیت از شهوات نفسانی  حب الشیء یعمی و یصم - کور شدن از دیدن حق و حقیقت طبقه چهارم دوزخ (سعیر).

زمین پنجم: زمین طغیان، غضب همان افراد زمین چهارم ولی پست تر(حبّ معشوق و تبعیت از شهوت نفسانی + دوام بر این حالت = طغیان) شیاطینی با طبیعت های آتشین محبت به غیر خدا و دشمنی با خدا و اولیایش صفات نفسانی مذموم قل موتوا بغیظکم طبقه پنجم جهنم (سقر).

زمین ششم: زمین الحاد کشیدن دیگران به سوی عقاید باطله ی خود با مکر و حیله شیاطینی با طبیعت گرم و تر تغییر و تبدیل و تأویل دین و آیین فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله   شمشیر ایشان متشابهات است و گردن اهل حق را می زنند - شعور ایشان زیاد است (مکراء، حیله و نیرنگ) طبقه ششم جهنم (جحیم).

زمین هفتم: زمین شقاوت همان افراد زمین ششم ولی پست تر (گول زدن مردم و دوزخی کردن آن ها با قوی کردن بنیه شیاطینی:وقتی نتوانند با شمشیر متشابهات گردن مؤمنین را بزنند) ثم کان عاقبة الذین أساؤا السوءی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن  شیاطینی با طبیعت های سرد و خشک طبقه هفتم دوزخ (هاویه). (نعوذ بالله من سخط الله)