مقدمات كتاب "كفاية المسائل" - بخش نخست
از اين پس يك مقوله جديد به جمع مطالب اين وبلاگ اضافه مي كنم. اين مقوله، هرچند كوتاه است اما ممكن است براي برخي علاقمندان، در رابطه با اين موضوع علامت پرسشي به وجود آمده باشد. عزيزاني كه اهل مطالعه هستند بي شك به كتاب كفاية المسائل مراجعه داشته اند و دارند و ملاحظه كرده اند كه در ابتداي اين كتاب قبل از ذكر مسائل، مطالبي در شصت و يك (61) صفحه و طي دوازده مقدمه مطرح شده است. اين شصت و يك صفحه حاوي چه مطالبي است؟ چه ديدگاه هايي در اين مقدمه ها ذكر شده است؟ اين دو پرسش و پرسش هايي شبيه اينها، براي دوستاني كه با زبان عربي و اصطلاحات علوم ادبي و علومي همچون علم اصول و علم فقه آشنايي كامل ندارند پيش مي آيد. توجه به اين نكته سبب شد كه خلاصه و چكيده هر مقدمه را به زبان فارسي تقديم كنم تا دوستان با اين بخش از كتاب كفاية المسائل هم آشنا شوند.
آنهايي كه آشنايي اندكي با زبان عربي دارند، بسيار مناسب است پس از خواندن ترجمه هر مقدمه، به متن هر مقدمه در ابتداي كتاب كفايه مراجعه داشته باشند تا مطالب بيشتر در ذهنشان باقي بماند؛ اگرچه خواندن اين ترجمه ها و خلاصه ها نيز مطلب را بيان مي كند؛ گذشته از آن كه تلاش كرده ام خلاصه ها به گونه اي تنظيم شود كه پي در پي و مفهوم باشد؛ بعلاوه عنوان بندي مناسبي كه ترتيب داده ام، مطلب را روشن تر مي كند. نياز به ذكر است كه برخي قسمت ها ترجمه، ترجمه روان، و برخي قسمت ها ترجمه، ترجمه محتوا به محتوا است و دليل آن، هماهنگ كردن مطلب با ويژگي هاي عبارت ها در زبان فارسي بوده است. و اينك خلاصه ها و ترجمه هاي اين مقدمات دوازده گانه:
ابتداي كتاب:
انگیزه ی نوشتن کتاب: آنچه مصنف (اعلی الله مقامه) را بر آن داشت تا این کتاب گرانسنگ را بنوسیند، دیدن مردمی بود که دست از دین کشیده و در دنیای خود فرو رفته اند. این کتاب را جمع آوری فرمودند تا دیده ی بینای کور، نور دیده ی بینا، گوش شنوای کر، زبان گویای لال و سخن رسای الکن باشد. و این کتاب، برای همان جمعیت اندکی است که خواستار حق و حقیقت هستند و وجود بی دینان – اگرچه بیش از دینداران هستند- رخته ای در هدف عالی آن بزرگوار به وجود نمی آورد.
المقدمة الاولي (مقدمه اول):
اعمال و عقاید: از هر دو مسئوليم خدا نخواسته است که هر گروهی به هر اعتقادی که خواست معتقد باشد و معذور هم باشد. بلکه خواسته است که اعتقاد کنند به وجود و وحدانیت و صفات و اسماء او همان گونه که خود او خود را توصیف کرده. و همچنین خواسته که به صفات قدس و صفات فعل و صفات اضافه ی او اعتقاد داشته باشند همان گونه که خود او خود را توصیف کرده و بوسیله ی انبیاء به همه رسانیده است. چنانکه همه ی شرایع و اعمال را باید به گونه ای که پیغمبران امر کرده اند به عمل آید و گرنه مردود و غیر مقبول است، عقاید نیز باید چنین باشد.
المقدمة الثانية (مقدمه دوم):
ان الله بالغ امره: ضروری عقول اهل جمیع ادیان آسمانی به خصوص اسلام و ضروری کتاب های آن ها است که خداوند خواستار رسانیدن دستورها و بازداشت هایش به خلق است.
و همچنین ضروری آن ها است که خدا به طور قطع و یقین آن چه را که می خواسته به ایشان رسانیده است و مانعی منع از حکمت او نمی کند. و آن چه را که نخواسته به خلق برساند، از آن سؤال نمی فرماید: لا یکلف الله نفسا الا ما آتاها.
و همچنین ضروری آن ها است که بر خداست هدایت خلق به سوی آن چه که از ایشان می خواهد: ان علینا للهدی؛ انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا... هدایت از خدا است اما ضلالت بعد از ابلاغ است. اگر کسی بعد از ابلاغ ایمان نیاورد گمراه خواهد شد. پس ایمان و کفر بعد از ابلاغ است. پس احتمال و وهم در عدم ابلاغ وجود ندارد. و سد باب علم در خواسته های خدا از خلق بی معنی است. و ظن و گمان در نفس احکام امری مبتدع است...
و وجود ظن (گمان؛ 75% آگاهي نسبت به امري؛ پايين تر از علم) در عالم و طرفداران آن، دلیل حقیت آن نیست. بلکه به سوء اختیار خلق است. این همه دروغ و کفر و فسق و گناه در عالم است. آیا همه ی اینها مؤیَّد از جانب خداست؟ هرگز. و جزو همین هاست تجویز گمان در نفس احکام الله . همچنین عصمت انبیاء در هنگام ادای امانت خدا، ضروری عقلی و نقلی تمام ادیان آسمانی است.
المقدمة الثالثة (مقدمه سوم):
راز ارسال رسولان و وجوب عصمت ایشان در حال ادای امانت الهی: رسول، امانت دار دستور الهی است و امکان ندارد که در حال ادای امانت، نسیان و یا خطا و یا هر لغزشی دیگری در او راه یابد. چرا که اگر دچار لغزشی گردد، هدف از فرستادن وی به عنوان رسول محقق نمی گردد. پس او باید عالم به ضررها و نفع ها باشد تا از هر دو خبر دهد. و این آگاهی، آگاهی به حقیقتهای اولیه ی موجودات است که از آن تعبیر به "حکمت" می آورند. بعد از ابلاغ رسول، کسی که سر تسلیم فرود آورد مؤمن وگرنه کافر خواهد بود. و در نتیجه به نتایجی که از تمردش حاصل شده گرفتار خواهد شد. پیامبر باید همه ی نفع ها و ضررها را بداند و نمی شود که از ضرری فراموش کند و یا منفعتی از خاطرش برود. و حال آن که هدف و غایت و فایده ی از رسالت، تعلیم منافع و مضار به مخلوقات است.
پس نتیجه و فایده ی عصمت رسول، به امت آن رسول برگشت می کند. چرا که آنها منتفع خواهند شد. و دیگر فایده ی آن، این است که خلق یقین عقلانی پیدا می کنند که سخنان رسول، راست و درست و از جانب خدا است و با خاطر آسوده دستورهای دینی را انجام می دهند. و اگر جایز است که جهل و وهم و ظنی برای ایشان نسبت به حکمی از احکام الهی پیش آید، در زمان حضور معصوم هم جایز بود. و روا بود که به معصوم بگویند که ما "نمی دانیم" که سخن تو سخن خداست و حکم تو حکم خدا. و روا بود که بگویند ما برای خود تجویز کرده ایم که بگوییم که مظنه حکم تو حکم خداست و یا به وهم و یا شک فهمیدیم که حکم خداست. خیر امر چنین نیست. آیا خدا از امت دینی ظنی و یا وهمی و شکی می خواهد؟ و اگر دینی یقینی می خواهد، بر انجام این کار قادر است و این ضروری عقول اهل تمامی دین های آسمانی و کتاب های ایشان است. و بعد از رحلت آن معصوم، در هیچ دینی چنین نیست که احکام ظنی باشد. اما در دین اسلام چرا.
داستان یقین و تخمین در کشمکش تاریخ شیعه: بعد از وفات رسول خدا، در ابتدا دو گروه شیعه و سنی به وجود آمدند. کسانی که از وصی به حق رسول خدا دوری جستند، از مخالفت با آن بزرگوار هم شرمی نداشتند. از این جهت در بسیاری از امور با آن بزرگوار مخالفت کردند و کردند آن چه کردند و چه ها که نکردند: از کم کردن ها و زیاد کردن ها و تغییر و تبدیل ها. و رسیدند به جایی که قائل به مسدود بودن باب علم شدند و در لجن زار ظن را به روی خود گشودند و به جای هوای صاف و پاک علم و یقین، به جو خفقان آور ظن و تخمین بسنده کردند. و گروه دوم، همان گونه که در زمان حیات رسول خدا تسلیم بودند، بعد از آن بزرگوار نیز چنین باقی ماندند و ظرف های عقیده هایشان را از کوثر علم سرشار ساختند و ظن و گمان را با هفتاد آیه از کتاب خدا و صدها حدیث از اوصیای رسول خدا برای همیشه زیر خاک کردند. اما این صفا دیری نپایید و ظرف عقیده ها آلوده به ویروس نامحسوس حدس و گمان شد. غیبب کبری بود و امام شیعه غایب و دور از دسترس شیعه قرار داشتند. در زمان غیبت صغری بوسیله ی چهار بزرگ مرد تاریخ، سلوک شیعه را تقریر فرمود. در اوایل غیبت کبری هم نائبان عام حضور داشتند. و حتی در زمان غیبت صغری هم نواب عام بودند و نواب خاص هم. این سیر و سلوک ادامه داشت و همه به این اصل اصیل و ضروری ادیان آسمانی ایمان داشتند که در نفس احکام الهی عمل به ظن و تخمین ممنوع است. آری در اصل حکم همه عمل به ظن را حرام می دانستند اما در بعضی امور ظن را قائم مقام علم می دانستند. باری، مدتی گذشت و بعضی از اصولیین لجن زار ظن را خوب مکانی یافتند. درب آن را که از هبوط آدم بسته بود به روی خود گشودند و تنها دلیلشان نبود قرینه ها بود: قرینه هایی که سبب حصول علم شود. اما بعضی با صلالبت سینه سپر کردند: ملا امین استرآبادی، ملا محسن کاشانی. و بعضی بی صلابت: مرحوم مجلسی، شیخ حر عاملی، شیخ یوسف بحرانی و... همه ی محدثین و کمی از مجتهدین از بوی عطرآگین علم و یقین استشمام می کردند و بیشتر اصولیین هم شامه ی خود را از بوی تعفن ظن و تخمین آکنده بودند.
در محکمه ی الهی: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین هرکس معتقد است که دروازه ی علم باز است، در حوزه ی استحفاظی علمای گذشته وارد شده است. آن حوزه ای که امام معصوم (علیه السلام) نیز در آن حوزه بوده و بر آن مشرف است. و کسی که معتقد است دوره ی سردمداری ظن و گمان رسیده، در حوزه ی تازه به دوران رسیده های دوران وارد شده است و بی شک امام معصوم در آن حوزه نبوده و علمای اعلام نیز از آن منطقه دوری می جویند. حوزه ی ظنی ها، حوزه ایست مخالف با اجماع. آری ایشان ظن های خود را سالم تشخیص داده اند و از پی آن روانند. و کسانی هم که منکر گمان های ایشانند هیچ لزومی ندارد که پیرو این جنابان باشند. گذشته از آن که مخالفین با آنها، دارای حربه هایی پولادین از آیات و احادیثی راستین هستند. خلاصه آن که منکرین باب علم، برای انکار معتقدین به باز بودن دروازه ی علم مجالی ندارند چرا که با وجود معصوم در میان آن ها، منکرین بزرگترین سنگ را در دهان خود احساس می کنند. و هرگز نمی توانند بگویند شما هم ظن دارید و اسم آن را علم گذارده اید. چرا که علم و ظن دو حالت است و امتیاز آن دو از هم روشن و هویدا است. زیرا انسانی که علم دارد، خلافش را احتمال نمی دهد و وقتی که خلافش آشکار شد، حالت دوم ظن نیست بلکه علم دیگری است که برای شخص حاصل شده است. اما کسی که از ابتدا ظن دارد، می بییند که نسبت به آن امر، ظان است و خلافش را هم احتمال می دهدمانند کسی که از دور چیزی را می بییند و ظن برایش حاصل است برخلاف کسی که علم دارد آن چه از دور می آید چه چیز است و وقتی نزدیک می شود می بیند چیز دیگری است و باز هم علم برای او حاصل می شود. و عقیده ی ما مخالف عقیده ی ایشان است که می گویند: ان العلم ما یمتنع خلافه و می گویند هرچه خلافش ظاهر شد، علم نیست.
خانه ی عنکبوت: ممکن است کسی خیال کند که مرافعه ی این دو گروه، به جهت زمان این موضوع است و در زمان گذشته معصومین در اجماع بوده اند و شکی در آن نیست ولی امروز حادثه و موضوعی دیگر است و در این زمان معصوم در اجماع نیست و مشکلی هم پیش نمی آید.
ولی خیر، این گونه نیست. آیا این موضوع بسان سرمایی شدید است که فقط برای یک بار رخ داده و علمایی که احساس دارند سرمای آن را در مغز استخوان خود یافته اند؟ اگر چنین است پس چرا همه ی علمای با احساسی که مابین ثرا و ثریا هستند آن را احساس نکردند وفقط چند نفری احساس کردند؟ و حتی ممکن است کسی که امروز می گوید باید تابع ظن بود، دیروز (قبل از بیان این حادثه) خود جزء منکرین استعمال ظن در نفس احکام الله بوده است؟! پس با اندکی دقت معلوم می شود که این موضوع، ناگهانی به وجود نیامده است بلکه با گذشت زمان ها نقاب از روی مدعیان برداشته شد. و ممکن است دانشمند آگاهی که خود را از پرتگاه های دوزخ و از جاپاهای شیطان دور نگه می دارد، به این حادثه (استعمال ظن در نفس احکام الله) معتقد شود. و البته دلیل آن مشخص است. آن شخص آگاه، از روی تقیه این سخن را به ظاهر پذیرفته است چرا که مثلاً در بین گروه مخالف قرار گرفته و یا از روی ناچاری و بی یاوری قبول کرده است. مانند شیخ مفید (رحمه الله) با این که در زمان غیبت کبری از امام زمان (عجل الله فرجه) برای او نامه ها آمد، ولی چون در مدرسه ی بغداد مشغول تدریس و تدرّس بود، از روی تقیه و جهت های دیگر همچون مسامحه، موافق با آن گروه سخن می فرمود. و کسانی که شاگرد او بودند و بعدها استاد شاگردهای دیگری شدند، سخنان او را نقل می کردند. و حتی متأخرین نیز چنین بودند همچون علامه حلی و شهید اول و شهید ثانی. به گونه ای که شیخ حسن (فرزند شهید ثانی) بر این علما به دلیل معاشرت ایشان با گروه مخالف اعتراض کرده است. و ممکن بود کسی کتابی بنویسد با توجه به عقاید آن گروه مخالف که با ایشان معاشرت دارد و آن کتاب منتشر شده و از دستی به دستی و از شهری به شهری و از زمانی به زمانی منتقل شود. و به اندازه ای شهرت پیدا کرده و اصل اصیلی به حساب بیاید که همه در پی آن باشند و با مراجعه ی با آن کتاب و تطبیق با کتاب های اهل سنت، معلوم می شود که کلمه به کلمه موافق کتاب های قدیمی آن ها است.
و مسئله ی انسداد باب علم و در نتیجه متابعت از ظن و گمان از جمله ی این مسئله ها است. چرا که ایشان گمان را جانشین آگاهی کامل دانسته اند و این قضیه ی کاذبی است چرا که اگر این حکم را از پیش خود بیان می کنند و بر آن اجماع دارند، بر خلاف اجماع گذشتگانی که معصوم در میان ایشان بوده اجماع کرده اند و اگر از جانب خدا است که باز هم قضیه ی کاذبی است چرا که خدا دین را به طور کامل رسانیده و علم در دین را خواسته است و نه ظنی را که جانشین علم شده. و ممکن است که قیاس کرده و خود را مانند دو شخص بدانند که یکی در رکعت های نماز یقین دارد و دیگری ظن. در این هنگام حکم هر دو یکی است. حال ایشان نیز ظنِّ خود را جانشین یقین می دانند و این قیاس باطلی است. آری، ظن و یا شک و در موضوع، می تواند جانشین یقین در موضوع قرار گیرد و در هر صورتی حکم آن از جانب خداوند مشخص و مقطوع است و احادیثی همچون "لا تنقض الیقین الاّ بیقین مثله" چون مضمون آنها با ضرورت عقول و کتاب های اهل ادیان آسمانی مطابق است، یقینی است و حق و صدق است و احادیثی نیست که به گمان اهل گمان، مفید ظن باشد و نتوان از آن ها استدلال بر حرمت مظنه در نفس احکام الله کرد چرا که حقیقت مظنه آن است که در نزد عقل خلافی در آن محتمل باشد.
پايان مقدمه سوم.
ادامه دارد...
آنهايي كه آشنايي اندكي با زبان عربي دارند، بسيار مناسب است پس از خواندن ترجمه هر مقدمه، به متن هر مقدمه در ابتداي كتاب كفايه مراجعه داشته باشند تا مطالب بيشتر در ذهنشان باقي بماند؛ اگرچه خواندن اين ترجمه ها و خلاصه ها نيز مطلب را بيان مي كند؛ گذشته از آن كه تلاش كرده ام خلاصه ها به گونه اي تنظيم شود كه پي در پي و مفهوم باشد؛ بعلاوه عنوان بندي مناسبي كه ترتيب داده ام، مطلب را روشن تر مي كند. نياز به ذكر است كه برخي قسمت ها ترجمه، ترجمه روان، و برخي قسمت ها ترجمه، ترجمه محتوا به محتوا است و دليل آن، هماهنگ كردن مطلب با ويژگي هاي عبارت ها در زبان فارسي بوده است. و اينك خلاصه ها و ترجمه هاي اين مقدمات دوازده گانه:
ابتداي كتاب:
انگیزه ی نوشتن کتاب: آنچه مصنف (اعلی الله مقامه) را بر آن داشت تا این کتاب گرانسنگ را بنوسیند، دیدن مردمی بود که دست از دین کشیده و در دنیای خود فرو رفته اند. این کتاب را جمع آوری فرمودند تا دیده ی بینای کور، نور دیده ی بینا، گوش شنوای کر، زبان گویای لال و سخن رسای الکن باشد. و این کتاب، برای همان جمعیت اندکی است که خواستار حق و حقیقت هستند و وجود بی دینان – اگرچه بیش از دینداران هستند- رخته ای در هدف عالی آن بزرگوار به وجود نمی آورد.
المقدمة الاولي (مقدمه اول):
اعمال و عقاید: از هر دو مسئوليم خدا نخواسته است که هر گروهی به هر اعتقادی که خواست معتقد باشد و معذور هم باشد. بلکه خواسته است که اعتقاد کنند به وجود و وحدانیت و صفات و اسماء او همان گونه که خود او خود را توصیف کرده. و همچنین خواسته که به صفات قدس و صفات فعل و صفات اضافه ی او اعتقاد داشته باشند همان گونه که خود او خود را توصیف کرده و بوسیله ی انبیاء به همه رسانیده است. چنانکه همه ی شرایع و اعمال را باید به گونه ای که پیغمبران امر کرده اند به عمل آید و گرنه مردود و غیر مقبول است، عقاید نیز باید چنین باشد.
المقدمة الثانية (مقدمه دوم):
ان الله بالغ امره: ضروری عقول اهل جمیع ادیان آسمانی به خصوص اسلام و ضروری کتاب های آن ها است که خداوند خواستار رسانیدن دستورها و بازداشت هایش به خلق است.
و همچنین ضروری آن ها است که خدا به طور قطع و یقین آن چه را که می خواسته به ایشان رسانیده است و مانعی منع از حکمت او نمی کند. و آن چه را که نخواسته به خلق برساند، از آن سؤال نمی فرماید: لا یکلف الله نفسا الا ما آتاها.
و همچنین ضروری آن ها است که بر خداست هدایت خلق به سوی آن چه که از ایشان می خواهد: ان علینا للهدی؛ انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا... هدایت از خدا است اما ضلالت بعد از ابلاغ است. اگر کسی بعد از ابلاغ ایمان نیاورد گمراه خواهد شد. پس ایمان و کفر بعد از ابلاغ است. پس احتمال و وهم در عدم ابلاغ وجود ندارد. و سد باب علم در خواسته های خدا از خلق بی معنی است. و ظن و گمان در نفس احکام امری مبتدع است...
و وجود ظن (گمان؛ 75% آگاهي نسبت به امري؛ پايين تر از علم) در عالم و طرفداران آن، دلیل حقیت آن نیست. بلکه به سوء اختیار خلق است. این همه دروغ و کفر و فسق و گناه در عالم است. آیا همه ی اینها مؤیَّد از جانب خداست؟ هرگز. و جزو همین هاست تجویز گمان در نفس احکام الله . همچنین عصمت انبیاء در هنگام ادای امانت خدا، ضروری عقلی و نقلی تمام ادیان آسمانی است.
المقدمة الثالثة (مقدمه سوم):
راز ارسال رسولان و وجوب عصمت ایشان در حال ادای امانت الهی: رسول، امانت دار دستور الهی است و امکان ندارد که در حال ادای امانت، نسیان و یا خطا و یا هر لغزشی دیگری در او راه یابد. چرا که اگر دچار لغزشی گردد، هدف از فرستادن وی به عنوان رسول محقق نمی گردد. پس او باید عالم به ضررها و نفع ها باشد تا از هر دو خبر دهد. و این آگاهی، آگاهی به حقیقتهای اولیه ی موجودات است که از آن تعبیر به "حکمت" می آورند. بعد از ابلاغ رسول، کسی که سر تسلیم فرود آورد مؤمن وگرنه کافر خواهد بود. و در نتیجه به نتایجی که از تمردش حاصل شده گرفتار خواهد شد. پیامبر باید همه ی نفع ها و ضررها را بداند و نمی شود که از ضرری فراموش کند و یا منفعتی از خاطرش برود. و حال آن که هدف و غایت و فایده ی از رسالت، تعلیم منافع و مضار به مخلوقات است.
پس نتیجه و فایده ی عصمت رسول، به امت آن رسول برگشت می کند. چرا که آنها منتفع خواهند شد. و دیگر فایده ی آن، این است که خلق یقین عقلانی پیدا می کنند که سخنان رسول، راست و درست و از جانب خدا است و با خاطر آسوده دستورهای دینی را انجام می دهند. و اگر جایز است که جهل و وهم و ظنی برای ایشان نسبت به حکمی از احکام الهی پیش آید، در زمان حضور معصوم هم جایز بود. و روا بود که به معصوم بگویند که ما "نمی دانیم" که سخن تو سخن خداست و حکم تو حکم خدا. و روا بود که بگویند ما برای خود تجویز کرده ایم که بگوییم که مظنه حکم تو حکم خداست و یا به وهم و یا شک فهمیدیم که حکم خداست. خیر امر چنین نیست. آیا خدا از امت دینی ظنی و یا وهمی و شکی می خواهد؟ و اگر دینی یقینی می خواهد، بر انجام این کار قادر است و این ضروری عقول اهل تمامی دین های آسمانی و کتاب های ایشان است. و بعد از رحلت آن معصوم، در هیچ دینی چنین نیست که احکام ظنی باشد. اما در دین اسلام چرا.
داستان یقین و تخمین در کشمکش تاریخ شیعه: بعد از وفات رسول خدا، در ابتدا دو گروه شیعه و سنی به وجود آمدند. کسانی که از وصی به حق رسول خدا دوری جستند، از مخالفت با آن بزرگوار هم شرمی نداشتند. از این جهت در بسیاری از امور با آن بزرگوار مخالفت کردند و کردند آن چه کردند و چه ها که نکردند: از کم کردن ها و زیاد کردن ها و تغییر و تبدیل ها. و رسیدند به جایی که قائل به مسدود بودن باب علم شدند و در لجن زار ظن را به روی خود گشودند و به جای هوای صاف و پاک علم و یقین، به جو خفقان آور ظن و تخمین بسنده کردند. و گروه دوم، همان گونه که در زمان حیات رسول خدا تسلیم بودند، بعد از آن بزرگوار نیز چنین باقی ماندند و ظرف های عقیده هایشان را از کوثر علم سرشار ساختند و ظن و گمان را با هفتاد آیه از کتاب خدا و صدها حدیث از اوصیای رسول خدا برای همیشه زیر خاک کردند. اما این صفا دیری نپایید و ظرف عقیده ها آلوده به ویروس نامحسوس حدس و گمان شد. غیبب کبری بود و امام شیعه غایب و دور از دسترس شیعه قرار داشتند. در زمان غیبت صغری بوسیله ی چهار بزرگ مرد تاریخ، سلوک شیعه را تقریر فرمود. در اوایل غیبت کبری هم نائبان عام حضور داشتند. و حتی در زمان غیبت صغری هم نواب عام بودند و نواب خاص هم. این سیر و سلوک ادامه داشت و همه به این اصل اصیل و ضروری ادیان آسمانی ایمان داشتند که در نفس احکام الهی عمل به ظن و تخمین ممنوع است. آری در اصل حکم همه عمل به ظن را حرام می دانستند اما در بعضی امور ظن را قائم مقام علم می دانستند. باری، مدتی گذشت و بعضی از اصولیین لجن زار ظن را خوب مکانی یافتند. درب آن را که از هبوط آدم بسته بود به روی خود گشودند و تنها دلیلشان نبود قرینه ها بود: قرینه هایی که سبب حصول علم شود. اما بعضی با صلالبت سینه سپر کردند: ملا امین استرآبادی، ملا محسن کاشانی. و بعضی بی صلابت: مرحوم مجلسی، شیخ حر عاملی، شیخ یوسف بحرانی و... همه ی محدثین و کمی از مجتهدین از بوی عطرآگین علم و یقین استشمام می کردند و بیشتر اصولیین هم شامه ی خود را از بوی تعفن ظن و تخمین آکنده بودند.
در محکمه ی الهی: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین هرکس معتقد است که دروازه ی علم باز است، در حوزه ی استحفاظی علمای گذشته وارد شده است. آن حوزه ای که امام معصوم (علیه السلام) نیز در آن حوزه بوده و بر آن مشرف است. و کسی که معتقد است دوره ی سردمداری ظن و گمان رسیده، در حوزه ی تازه به دوران رسیده های دوران وارد شده است و بی شک امام معصوم در آن حوزه نبوده و علمای اعلام نیز از آن منطقه دوری می جویند. حوزه ی ظنی ها، حوزه ایست مخالف با اجماع. آری ایشان ظن های خود را سالم تشخیص داده اند و از پی آن روانند. و کسانی هم که منکر گمان های ایشانند هیچ لزومی ندارد که پیرو این جنابان باشند. گذشته از آن که مخالفین با آنها، دارای حربه هایی پولادین از آیات و احادیثی راستین هستند. خلاصه آن که منکرین باب علم، برای انکار معتقدین به باز بودن دروازه ی علم مجالی ندارند چرا که با وجود معصوم در میان آن ها، منکرین بزرگترین سنگ را در دهان خود احساس می کنند. و هرگز نمی توانند بگویند شما هم ظن دارید و اسم آن را علم گذارده اید. چرا که علم و ظن دو حالت است و امتیاز آن دو از هم روشن و هویدا است. زیرا انسانی که علم دارد، خلافش را احتمال نمی دهد و وقتی که خلافش آشکار شد، حالت دوم ظن نیست بلکه علم دیگری است که برای شخص حاصل شده است. اما کسی که از ابتدا ظن دارد، می بییند که نسبت به آن امر، ظان است و خلافش را هم احتمال می دهدمانند کسی که از دور چیزی را می بییند و ظن برایش حاصل است برخلاف کسی که علم دارد آن چه از دور می آید چه چیز است و وقتی نزدیک می شود می بیند چیز دیگری است و باز هم علم برای او حاصل می شود. و عقیده ی ما مخالف عقیده ی ایشان است که می گویند: ان العلم ما یمتنع خلافه و می گویند هرچه خلافش ظاهر شد، علم نیست.
خانه ی عنکبوت: ممکن است کسی خیال کند که مرافعه ی این دو گروه، به جهت زمان این موضوع است و در زمان گذشته معصومین در اجماع بوده اند و شکی در آن نیست ولی امروز حادثه و موضوعی دیگر است و در این زمان معصوم در اجماع نیست و مشکلی هم پیش نمی آید.
ولی خیر، این گونه نیست. آیا این موضوع بسان سرمایی شدید است که فقط برای یک بار رخ داده و علمایی که احساس دارند سرمای آن را در مغز استخوان خود یافته اند؟ اگر چنین است پس چرا همه ی علمای با احساسی که مابین ثرا و ثریا هستند آن را احساس نکردند وفقط چند نفری احساس کردند؟ و حتی ممکن است کسی که امروز می گوید باید تابع ظن بود، دیروز (قبل از بیان این حادثه) خود جزء منکرین استعمال ظن در نفس احکام الله بوده است؟! پس با اندکی دقت معلوم می شود که این موضوع، ناگهانی به وجود نیامده است بلکه با گذشت زمان ها نقاب از روی مدعیان برداشته شد. و ممکن است دانشمند آگاهی که خود را از پرتگاه های دوزخ و از جاپاهای شیطان دور نگه می دارد، به این حادثه (استعمال ظن در نفس احکام الله) معتقد شود. و البته دلیل آن مشخص است. آن شخص آگاه، از روی تقیه این سخن را به ظاهر پذیرفته است چرا که مثلاً در بین گروه مخالف قرار گرفته و یا از روی ناچاری و بی یاوری قبول کرده است. مانند شیخ مفید (رحمه الله) با این که در زمان غیبت کبری از امام زمان (عجل الله فرجه) برای او نامه ها آمد، ولی چون در مدرسه ی بغداد مشغول تدریس و تدرّس بود، از روی تقیه و جهت های دیگر همچون مسامحه، موافق با آن گروه سخن می فرمود. و کسانی که شاگرد او بودند و بعدها استاد شاگردهای دیگری شدند، سخنان او را نقل می کردند. و حتی متأخرین نیز چنین بودند همچون علامه حلی و شهید اول و شهید ثانی. به گونه ای که شیخ حسن (فرزند شهید ثانی) بر این علما به دلیل معاشرت ایشان با گروه مخالف اعتراض کرده است. و ممکن بود کسی کتابی بنویسد با توجه به عقاید آن گروه مخالف که با ایشان معاشرت دارد و آن کتاب منتشر شده و از دستی به دستی و از شهری به شهری و از زمانی به زمانی منتقل شود. و به اندازه ای شهرت پیدا کرده و اصل اصیلی به حساب بیاید که همه در پی آن باشند و با مراجعه ی با آن کتاب و تطبیق با کتاب های اهل سنت، معلوم می شود که کلمه به کلمه موافق کتاب های قدیمی آن ها است.
و مسئله ی انسداد باب علم و در نتیجه متابعت از ظن و گمان از جمله ی این مسئله ها است. چرا که ایشان گمان را جانشین آگاهی کامل دانسته اند و این قضیه ی کاذبی است چرا که اگر این حکم را از پیش خود بیان می کنند و بر آن اجماع دارند، بر خلاف اجماع گذشتگانی که معصوم در میان ایشان بوده اجماع کرده اند و اگر از جانب خدا است که باز هم قضیه ی کاذبی است چرا که خدا دین را به طور کامل رسانیده و علم در دین را خواسته است و نه ظنی را که جانشین علم شده. و ممکن است که قیاس کرده و خود را مانند دو شخص بدانند که یکی در رکعت های نماز یقین دارد و دیگری ظن. در این هنگام حکم هر دو یکی است. حال ایشان نیز ظنِّ خود را جانشین یقین می دانند و این قیاس باطلی است. آری، ظن و یا شک و در موضوع، می تواند جانشین یقین در موضوع قرار گیرد و در هر صورتی حکم آن از جانب خداوند مشخص و مقطوع است و احادیثی همچون "لا تنقض الیقین الاّ بیقین مثله" چون مضمون آنها با ضرورت عقول و کتاب های اهل ادیان آسمانی مطابق است، یقینی است و حق و صدق است و احادیثی نیست که به گمان اهل گمان، مفید ظن باشد و نتوان از آن ها استدلال بر حرمت مظنه در نفس احکام الله کرد چرا که حقیقت مظنه آن است که در نزد عقل خلافی در آن محتمل باشد.
پايان مقدمه سوم.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط معتقد
|
بسم الله الرحمن الرحیم